منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢٨٠ - الترجمة
بر يكى از آنها قضيّه در حكمى از حكمها پس حكم مىكند در آن قضيّه برأى فاسد و نظر كاسد خودش كه مستند است باستحسانات عقليّه و قياسات ظنّيه، بعد از آن وارد مىشود همين قضيّه شخصيّه بر غير آن حاكم پس حكم مىكند آن حاكم ثاني در همان قضيّه بخلاف قول حاكم أوّل، بعد از آن جمع مىشوند قاضيان بآن أحكام نزد پيشواى خودشان كه آنها را قاضى نموده است، پس حكم مىكند بصواب بودن رأىهاى همه ايشان و حال آنكه اين تصويب فاسد است، بجهة اين كه خداى ايشان يكى است و پيغمبر ايشان يكى است و كتاب ايشان يكى است.
پس آيا امر نموده است خداوند ايشان را باختلاف؟ پس اطاعت كردهاند او را يا اين كه نهى فرموده است ايشان را از آن اختلاف؟ پس معصيت كردهاند ايشان باو يا آنكه خداوند فرو فرستاده دين ناقصى پس يارى خواسته بايشان در اتمام آن يا اين كه بودهاند ايشان شريكان خداوند رحمن، پس ايشان راست اين كه بگويند و مر او راست اين كه راضى بشود بگفتار ايشان چنانكه شأن شريكان با همديگر اين است يا اين كه فرو فرستاده خداوند دين تمامى پس تقصير كرده حضرت رسالتمآب ٦ از رسانيدن و ادا نمودن آن بر انام.
و حال آنكه حق تعالى فرموده در كتاب مجيد خود: كه ما تقصير نكردهايم در كتاب خود از هيچ چيز در هيچ باب و در آن كتاب است بيان هر چيزى، و ذكر فرموده اين كه بدرستى كه قرآن تصديق كننده است بعضى از آن مر بعض ديگر را، و بدرستى كه بوجه من الوجوه در آن اختلاف نيست، پس فرموده است: كه اگر بودى اين كتاب عزيز از نزد غير پروردگار هر آينه يافتندى در آن اختلاف بسيار و بدرستى كه ظاهر قرآن حسن است و معجب و باطن آن عميق است و بى پايان، فاني نمىشود سخنان عجيبه آن و بنهايت نمىرسد نكتههاى غريبه آن و زايل نمىشود ظلمات شبهات مگر بانوار آيات باهرات آن