الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٣٩٧ - غصب فدك فاطمه
رحلت هم اجازه نداده بود بر او نماز بگذارد لذا شوهرش او را شبانه دفن كرد و قبرش را هم مخفى نمود[١].
طبق بعضى از تواريخ، پس از آن كه فاطمه اقامه بينه نمود ابو بكر از گفتار فاطمه متأثر شد و گريه كرد (فاستعبر و بكى و كتب لها بردّ فدك) و نوشت من فدك را به فاطمه رد نمودم. فاطمه ٣ نامه را گرفت و از نزد ابو بكر خارج شد در بين راه با عمر برخورد نمود عمر پرسيد: فاطمه از كجا مىآئى؟ در پاسخش فرمود: از پيش ابو بكر، او را خبر دادم كه فدك را پيامبر به من بخشيده و براى او بينه اقامه كردم و او طى نامهاى فدك را به من بازگرداند عمر نامه را گرفت و به سوى ابو بكر باز گشت به ابو بكر گفت:
فدك را تو به فاطمه دادى و نامه آن را نوشتهاى؟ ابو بكر جواب داد بلى! عمر گفت: على ٧ آن را به سوى خود مىكشد و ام ايمن زن است و حرفش مورد قبول نيست سپس آب دهان روى آن انداخت و آن را پاره كرد[٢].
عجيب است همين عمرى كه آن روز نامه را پاره كرد و بر ابو بكر اعتراض نمود در دوره خلافت خود آن را رد كرد.
«سمهودى» محدث و مورخ معروف مدينه در تاريخ مدينه و «ياقوت بن عبد اللَّه رومى حموى» در معجم البلدان نقل مىكنند كه ابو بكر در زمان خلافت خود فدك را تصرف نمود و عمر در دوره خلافت خود آن را به على ٧ و عباس واگذار كرد[٣].
پس جاى اين سؤال است كه اگر ابو بكر به عنوان «فيء» مسلمانان حسب الأمر رسول اللَّه فدك را تصرف نمود عمر آن را به چه دليل به دو نفر واگذار نمود؟!
[١] ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ١٦، ص ٢٨٠.
[٢] ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة، ج ١٦، ص ٢٧٥.
[٣] سمهودى، وفاء الوفاء، ج ٢، ص ١٦٠.