الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٢٧٨ - حديث ثقلين
چيست؟ گفتم: من به خاطر هدف دنيوى نيامدهام، من از عراق از نزد جماعتى مى آيم كه به پنج فرقه تقسيم شدهاند: حذيفه با تعجب گفت: سبحان اللَّه چه چيز آنها را به اين امر واداشته است؟
در حالى كه موضوع كاملا واضح و روشن است چه مىگويند؟
گفتم: فرقهاى مىگويند: ابو بكر به خلافت و رهبرى مردم اولى و شايسته بود زيرا رسول خدا او را «صديق» ناميده و رفيق غار پيامبر بود.
فرقه ديگر مىگويند: عمر بن خطاب اولى بود زيرا پيامبر فرمود: خدايا دين را به وسيله ابو جهل يا عمر بن خطاب عزيز گردان! حذيفه گفت: خداوند دين خود را به وسيله محمد ٦ عزيز گردانيد نه به وسيله كس ديگر.
فرقهاى هم مىگويند: ابو ذر غفارى است، زيرا پيامبر در حق او فرموده:
«ما اظلّت الخضراء و لا اقلّت الغبراء على ذى لهجة اصدق من ابى ذرّ»
: (آسمان سايه نينداخته و زمين برنداشته كسى را كه راستگوتر از ابو ذر باشد).
حذيفه گفت: مسلما رسول خدا ٦ از او راستگوتر و بهتر بوده كه آسمان سايه انداخته و زمين او را برداشته است.
فرقهاى هم عقيده دارند كه: سلمان فارسى است زيرا رسول خدا ٦ در باره مسلمان فرموده است: او علوم اولين و آخرين را درك كرده و دريائى است بىانتها و او از ما اهل بيت است.
ربيعه گفت: من ديگر ساكت شدم حذيفه گفت: چرا فرقه پنجم را نگفتى؟! گفتم: من خود از فرقه پنجم هستم و آمدهام، براى آنها خبرى ببرم و با خدا عهد كردهاند كه ترا مخالفت نكنند و هر چه بگوئى بپذيرند.
همين كه صحبت به اينجا رسيد، حذيفه قيافه جدى به خود گرفت و گفت:
اى ربيعه از من بشنو و آن را حفظ كن و از من به مردم برسان من پيامبر را ديدم كه حسين ٧ را روى دوش خود نشانده بود و از پشت، پاى او را گرفته بود و