الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ١٢٧ - ليلة المبيت و خفتن على (ع) در جايگاه پيامبر
متقى در كنز العمال از ابي الطفيل عامر بن واثلة روايت كرده كه گفت: در روزى كه شورى تشكيل شد يعنى بعد از مرگ عمر- چه عمر تعيين جانشين رسول خدا را محوّل به شش نفر كرده بود كه بايد يك جا جمع شوند و يكى را از بين خود انتخاب كنند- من پشت در آن خانه ايستاده بودم شنيدم كه سر و صدا بلند شد و على ٧ گفت: آن روزى كه مردم با ابو بكر بيعت كردند نيز به خدا سوگند من از او اولى بودم، و اين مقام حق من بود نه او، و همچنان گفت تا رسيد بدينجا: حالا عمر هم كه از دنيا مىرود مرا با پنج نفر ديگر همسنگ مىكند و تازه مرا ششمى آنان قرار مىدهد، تو گوئى هيچ گونه برترى براى من نسبت به آنان قائل نبوده و هيچ صلاحيت بيشترى در من سراغ نداشته شما پنج نفر هم، هيچ برترى براى من نمىشناسيد و همه ما را براى اين كار مساوى از لحاظ لياقت مىدانيد به خدا سوگند اگر بخواهم حرف بزنم نه عربشان و نه عجمشان نه هم پيمانانشان و نه مشركشان قادر نخواهند بود كه يكى از سخنانم را رد كنند ولى نمىخواهم حرف بزنم، تنها از شما مىپرسم آيا هيچ يك از شما بيش از من از رسول خدا ٦ رفع مانع مىكرديد و رسول خدا ٦ به او بيش از من نياز داشت، خواهيد گفت در چه وقت؟ آن هنگامى كه در بسترش خوابيدم و جان خود را سپر بلاى او كردم و خونم را در معرض ريختن قرار