الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٣٧٣ - رفتارى كه امت با امام حسين (ع) كردند
بر من در اين خانه وارد شد كه تاكنون هرگز وارد نشده بود و به من گفت:
«انّ ابنك هذا حسين مقتول و ان شئت اريتك من تربة الارض الّتى يقتل بها قال: فاخرج تربة حمراء»
[١] (اين فرزندت حسين ٧ كشته مىشود اگر بخواهى از خاك و تربت آن سرزمين كه در آن كشته مىشود به تو نشان دهم، پس بيرون آورد آن خاك را كه تربتى سرخ فام بود).
و اين خبر تأسف بار به وسيله جبرئيل نيز به طور مكرر به پيامبر ابلاغ شده است.
طبرانى در كتاب «المعجم الكبير» در ترجمه حسين ٧ از «احمد- بن رشد» از «عمرو خالد حرانى» از «ابن لهيعة» از «ابى الاسود» از «عروة بن زبير» از عايشهام المؤمنين روايت كرده كه گفت: حسين بن على رضى اللَّه عنه هنگامى كه كودك نوپائى بود بر رسول خدا وارد شد در حالى كه به پيامبر وحى مىشد او به شانه پيامبر نشست و در همان حال كه پيغمبر ٦ خم شده بود، بر پشت پيامبر مشغول بازى شد جبرئيل به رسول خدا گفت: آيا او را دوست دارى؟
پيامبر فرمود: چرا فرزندم را دوست نداشته باشم، جبرئيل گفت: امت تو او را بعد از تو خواهند گشت، جبرئيل آنگاه دست خود را دراز كرد و تربتى سرخ رنگ براى پيغمبر آورد و گفت: در اين سرزمين اين پسر تو كشته مىشود و اسم آن «طف» است- طف يعنى ساحل فرات- همين كه جبرئيل از نزد رسول خدا رفت و آن تربت در دست پيامبر بود و مىگريست فرمود: اى عائشه جبرئيل، مرا خبر داد كه پسرم حسين در سرزمين طف كنار فرات كشته مىشود و امت من بعد از من دچار فتنه و امتحان مىگردد.
عايشه مىگويد: سپس پيامبر در حالى كه گريه مىكرد از حجره من بيرون آمد و در مجمع يارانش حاضر شد كه در آن ميان على ٧ و ابو بكر و عمر و حذيفه
[١] احمد بن حنبل، مسند، ج ٥، ص ٢٩٤- هيثمى، مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٨٧.