الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ١٥١ - تو نسبت به من همچون هارونى نسبت به موسى
ابن مغازلى در «المناقب» از بيش از ده طرق روايت كرده از جمله آنها آنچه او و احمد بن حنبل به لفظ آن اتفاق كردهاند و سند آن را به «اسماعيل بن ابى خالد» رساندهاند كه او از قيس نقل كرده كه گفت: مردى نزد معاويه بن ابى سفيان آمد و از او مسألهاى سؤال كرد و معاويه گفت: آن را از على بن ابى طالب بپرس زيرا او اعلم و داناتر است.
مرد گفت: اى امير المؤمنين من جواب تو را بيشتر از جواب على ٧ دوست مىدارم، معاويه گفت: حرف بدى زدى و بد چيزى آوردى، چگونه كراهت دارى از مردى كه پيامبر او را به خاطر علمش گرامى مىداشت و در بارهاش فرموده:
«انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى
و لقد كان عمر بن- الخطّاب يسأله فيأخذ عنه و لقد شهدت عمر اذا اشكل عليه شيء قال: هاهنا علىّ».
(تو از من به منزله هارونى از موسى، الا اين كه هيچ پيغمبرى بعد از من نخواهد آمد) و عمر هر وقت امرى برايش مشكل مىشد از او كمك مىگرفت و مسأله را از او مىپرسيد سپس معاويه خطاب به آن مرد گفت: على ٧ اينجاست با بودن وى نبايد از من بخواهى برخيز خداوند ترا برنخيزاند روى پاهايت! ابن مغازلى افزود قيس گفت: معاويه اسم آن شخص را از دفتر پاك كرد[١].
در بعضى از روايات ابن مغازلى نقل شده است كه به سعد بن ابى وقاص يك بار گفته شد كه آيا اين (روايت) را از پيامبر شنيدى، گفت: آرى، نه يك بار و نه دو بار مىگفت اين را به على ٧[٢].
و در كتاب «الجمع بين الصحاح الستة» در باب مناقب امير المؤمنين على ٧ اين روايت را از صحيح ابى داود و صحيح ترمذى روايت كرده است[٣].
[١] المناقب، ص ٣٢٤- رياض النضرة، ج ٢، ص ١٩٥.
[٢] المناقب، ص ٣٣.
[٣] صحيح ترمذى، ج ١٣، ص ١٧٥ طبع مصر.