الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٢٢٤ - قرار گرفتن على
عرض كرد: الان مىبينم خداى عز و جل مرا به سبب تو به مقامى رسانيده است كه اگر بخواهم مىتوانم آسمان را با دست خود لمس كنم.
پيامبر ٦ به على ٧ فرمود: بت را بردار. او بت را برداشت و به پيامبر داد و آن حضرت آن را بر زمين زد و شكست[١].
اين روايت را حاكم نيز در مستدرك آورده و در آن آمده كه وقتى من به بام كعبه شدم رسول خدا عقب رفت و فرمود: بت بزرگشان را بينداز من ديدم با ميخ به زمين كوبيده شده فرمود آن قدر بكش تا كنده شود، بعد فرمود: آيه: جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً[٢].
(بگو حق فرا رسيد و باطل مضمحل و نابود شد و (اصولا) باطل نابودشدنى است!.
بالاخره على ٧ مىگويد من آن قدر آن را كشيدم تا از جايش كنده شد و به پائين انداختم و سپس خود را از بام پائين انداختم با رسول خدا به عجله از مسجد بيرون شديم چون ترسيديم كسى ما را ببيند[٣].
اين روايت را احمد بن حنبل در مسند خود[٤] و نسائى در خصائص[٥] و متقى در كنز العمال[٦] و محب طبرى در «رياض النضرة»[٧] و ديگران روايت كردهاند و اين روايت در باره شكستن يكى از بتها قبل از هجرت بود ولى روايت قبل و روايتى كه در ذيل ذكر مىشود در فتح مكه است.
[١] ابن مغازلى، المناقب، ص ٢٠٢.
[٢] سوره اسراء، آيه ٨١.
[٣] حاكم، مستدرك الصحيحين، ج ٢، ص ٣٦٦.
[٤] احمد بن حنبل، مسند، ج ١، ص ٨٤- ١٥١.
[٥] نسائى، خصايص، ص ٣١.
[٦] متقى، كنز العمال، ج ٦، ص ٤٠٧.
[٧] محب طبرى، رياض النضرة، ج ٢، ص ٢٠٠.