الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ١٥٥ - تو نسبت به من همچون هارونى نسبت به موسى
باشى نسبت به موسى با اين تفاوت كه تو پيغمبر نيستى؟
«لا ينبغى ان اذهب الّا و انت خليفتى»
: (سزاوار نيست من از مدينه خارج شوم مگر وقتى كه تو جانشين من باشى ..) (تا آخر حديث)[١].
اينجا جاى اين سؤال است، پيغمبرى كه در سفرهاى خود براى زمامدارى (مدينه) جانشين و خليفه مىگمارد و چگونه هنگام مفارقت از دنيا براى امت خود سرپرست و جانشين معين نمىكند؟! نسائى در خصائص به سند خود از «حرب بن سلك» روايت كرده كه گفت:
سعد بن مالك گفت: رسول خدا ٦ بر ناقه «جدعاء» خود سوار شد، تا به جنگ برود و على ٧ را در مدينه جانشين خود ساخت پس على ٧ خود را به ناقه رسول خدا ٦ رسانيد و عرض كرد: يا رسول اللَّه قريش چنين پنداشتند كه شما از اين جهت مرا در مدينه گذاشتى كه از مصاحبت من كراهت دارى، اين گفت و گريه كرد پس رسول خدا در ميان مردم با صداى بلند فرمود: اى مردم مگر بيكاريد كه اين حرفها را مىزنيد، اى على آيا راضى نيستى كه نسبت به من به منزله هارون باشى نسبت به موسى، جز اين كه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود؟ على ٧ گفت:
چرا، از خدا و رسولش راضى شدم[٢].
ابن ماجه به سند خود از «ابن ساباط- يعنى عبد الرحمن از سعد بن ابى- وقاص» روايت كرده كه گفت: معاويه در بعضى از سفرها كه به حج آمده بود، مردم به ديدنش مىآمدند از جمله سعد بديدنش رفت، در آن ساعت گفتگو از على ٧ به ميان آمد، معاويه به آن حضرت دشنام داد سعد در غضب شد و گفت: اين دشنام را به كسى مىگوئى كه من از رسول خدا ٦ شنيدم كه مىفرمود:
«تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى هستى الّا اين كه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود» و من شنيدم كه در روز خيبر فرمود: «به زودى پرچم را به دست كسى
[١] مسند احمد حنبل، ج ١، ص ٣٣٠.
[٢] خصايص، نسائى، ص ١٧.