الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٣٠٩ - واقعه غدير
«عطية عوفى» روايت كردهاند كه گفت: به زيد بن ارقم گفتم: پدر زنى دارم از تو برايم حديثى در باره على ٧ روز غدير خم نقل كرد و من ميل دارم آن را از خودت بشنوم زيد گفت: شما اهل عراق چنين و چنانيد، گفتم: از ناحيه من هيچ خطرى براى تو نيست، (گويا زيد ترسيده كه عطيه اين جريان را به ديگران بگويد و در نتيجه باعث زحمت او شود و عطيه به او اطمينان داده كه من باعث درد سرت نمىشوم) زيد گفت: بله ما، در جحفه بوديم كه رسول خدا ٦ هنگام ظهر از خيمهاش بيرون آمد، در حالى كه بازوى على ٧ را گرفته بود، پس فرمود:
«ايّها النّاس ا لستم تعلمون انّي اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ قالوا: بلى يا رسول اللَّه قال: من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه»
. اى مردم! آيا نمىدانستيد كه من به مؤمنين اختياردارتر از خود ايشان بودم؟
گفتند: چرا، مىدانستيم فرمود: پس هر كه من مولاى او بودم، على مولاى اوست.
پرسيدم: آيا بعد از اين جمله فرمود: پس هر كه من مولاى او بودم، على مولاى اوست.
پرسيدم: آيا بعد از اين جمله فرمود: بار الها دوست بدار هر كس كه او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس كه او را دشمن بدارد؟ گفت: من آنچه خود شنيدهام برايت گفتم[١].
حافظ- ابو بكر بن مردويه به سند خود از «ابو سعيد خدرى» روايت كرده كه گفت: پيامبر مردم را در غدير خم فرا خواند و امر كرد آنچه در زير درختان، خار بود، جارو كردند و آن روز پنجشنبه بود، مردم را به سوى على ٧ دعوت نمود و بازوى او را گرفت و بلند كرد آنچنان كه سفيدى زير بغل پيامبر نمايان شد و هنوز مردم متفرق نشده بودند كه امين وحى خدا جبرئيل نازل شد و اين آيه را بر پيامبر ٦ خواند: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ... (امروز آئين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم).
پيامبر ٦ فرمود:
«اللَّه اكبر اللَّه اكبر على اكمال الدّين و اتمام النّعمة و رضى الرّبّ برسالتى و الولاية لعلىّ من بعدى»
.______________________________
(١) احمد بن حنبل،
مسند، ج ٤، ص ٣٦٨- ابن مغازلى، المناقب، ص ٢٤- متقى، كنز العمال، ج ٦، ص ٣٩٠.
[١] احمد بن حنبل، مسند، ج ٤، ص ٣٦٨- ابن مغازلى، المناقب، ص ٢٤- متقى، كنز العمال، ج ٦، ص ٣٩٠.