الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٣٥٨ - چيزهاى عجيبى كه از مخالفين ديده مى شود
قياس و استحسان و آراءشان دين اسلام را كامل مىگردانند! با اين كه آنها طبق روايات صريح و روشنى كه خود نقل كردهاند وظيفه دارند به دامن اهل بيت پيامبر چنگ بزنند و از آنها پيروى نمايند و احكام دينشان را از آنها فرا بگيرند ولى به جاى عترت به كسانى تمسك جستهاند كه حجيت آنها از طرف خدا و رسول ثابت نشده است.
و نيز از چيزهاى عجيبى كه من در باره تعصب آنها نسبت به اهل بيت پيامبرشان و شيعيان آنها ديدم اين كه گروهى از آنها روايات كسانى را كه دشمن خدا و رسول خدا و اهل بيت پيامبر ٦ هستند، قبول مىكنند ولى روايات شيعيان و علاقمندان آنها را قبول نمىكنند و به جرم شيعه بودن و علاقه داشتن به عترت، احاديث آنها را طرد مىكنند! و از جمله آنچه بر اين مطلب دلالت دارد رواياتى است كه گروهى از آنان در سبب رد روايات اهل بيت و شيعيان آنان نقل كردهاند، مثلا مسلم در صحيحش به سند خود از «جراح بن مليح» روايت كرده كه گفت: شنيدم از جابر كه مىگفت:
نزد من هفتاد هزار حديث است كه همه آنها را ابى جعفر ٧ از پيامبر نقل كرده است[١].
باز مسلم در صحيحش به سند خود از «محمد بن عمرو رازى» ذكر كرده كه گفت: شنيدم از جرير كه مىگفت: «لقيت جابر بن يزيد الجعفى فلم اكتب عنه كان يؤمن بالرّجعة»[٢].
با جابر بن يزيد جعفى ملاقات نمودم و حديثى از او ننوشتم، زيرا كه او ايمان به رجعت داشت.
باز مسلم به سند خود از «عبد اللَّه بن مبارك» روايت كرده كه او در حضور جمع مىگفت:
[١] مسلم، صحيح، ج ١، ص ٢٠.
[٢] مسلم، صحيح، ج ١، ص ٢٠- ذهبى، ميزان الاعتدال، ج ١، ص ١٧٦.