الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ١٦٠ - فضائلى كه از على (ع) در جنگ خيبر ظاهر شد
پرچم را فردا به دست مردى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست مىدارد و خدا و رسولش نيز او را دوست مىدارند، بسيار حملهكننده و غير فرّار است بر نمىگردد تا اين كه خداوند با دست او (قلعه را) فتح كند سپس پرچم را به على ٧ داد خداوند آن را با دست على گشود.
ثعلبى در تفسير آيه: وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً:
(و به راه راست هدايتت فرمايد و پيروزى شكستناپذيرى نصيب تو كند)، گفته است كه اين آيه در خصوص فتح خيبر بوده است.
گفت: رسول خدا مردم خيبر را محاصره كرد (اين محاصره به طول انجاميد) به مسلمانان فشار و تنگى زيادى رسيد، پيامبر پرچم را به دست عمر بن خطاب داد و كسانى كه مىخواستند با او بروند، رفتند با مردم خيبر روبرو شدند، عمر و يارانش (بدون اين كه كارى از پيش ببرند) به سوى پيامبر بر گشتند در حالى كه او همراهان خود را مىترساند و همراهانش نيز او را مىترسانيدند در آن حال پيامبر ٦ سر درد گرفته بود و از خيمه بيرون نمىآمد.
پس از آن ابو بكر پرچم پيامبر را گرفت، رفت تا جنگ كند، ولى برگشت دوباره پرچم پيامبر را عمر گرفت و جنگ كرد (و بدون فتح و پيروزى) برگشت و جريان را به پيامبر ٦ خبر دادند فرمود:
«اما و اللَّه لأعطينّ الرّاية غدا رجلا يحبّ اللَّه و رسوله و يحبّه اللَّه و رسوله يأخذها عنوة».
(به خدا قسم فردا پرچم جنگ را به دست مردى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست مىدارد و خدا و رسولش او را دوست مىدارند و قلعه را با غلبه فتح كند.
(موقعى كه پيامبر اين جمله را فرمود) على ٧ در آنجا حاضر نبود، چون فردا شد، ابو بكر و عمر و مردانى از قريش به سوى پرچم گردن كشيدند و اميد هر يك از آنها اين بود كه صاحب آن رتبه، او باشد پيامبر ٦ «سلمة بن اكوع» را به دنبال على ٧ فرستاد على ٧ شترى داشت با آن آمد و شتر را در نزديك