الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٧٤ - نصّ به وصايت على
يعنى در ميان آنها (خاندان پيامبر) على وصى پيامبر بود و او را در حضور همه، امير المؤمنين خواند و اين اسم در زندگى به او اختصاص داشت و دخترش را به او داد و او را از ميان عشيرهاش برگزيد.
دانشمند شيعه به آن عالم سنى گفت كه آيا نمىبينى سيد حميرى در اشعارش خبر داد كه پيامبر، على ٧ را در حال حيات خود، امير المؤمنين خواند و آن را دليل آورد بر آنچه كه در باره فضائل و مناقبش ذكر كرده است گفت: همين كه آن عالم سنى اين مطلب را شنيد ساكت شد و او جدا آدم با انصافى بود.
احمد بن حنبل در مسندش به سند خود از «اسماء بنت عميس» روايت كرده كه گفت: شنيدم رسول خدا مىفرمود:
«اللّهمّ انّى اقول كما قال اخى موسى اللّهمّ اجعل لي وزيرا من اهلى عليا اخى اشدد به ازرى و اشركه في امرى كي نسبّحك كثيرا و نذكرك كثيرا انّك كنت بنا بصيرا»
[١].
(بار خدايا من مىگويم آنچه را كه برادرم موسى گفت: خدايا از اهل بيتم يكى را وزير و معاون من قرار ده، برادرم على ٧ را وزير من گردان و به او پشت مرا محكم كن و او را در امر رسالت با من شريك ساز).
باز شافعى ابن مغازلى در كتاب «المناقب» به سند خود از «نافع مولى ابن عمر» روايت كرده كه گفت: گفتم به ابن عمر، بهترين مردم بعد از رسول خدا كيست؟
گفت: اين به تو چه مربوط است، اى بىمادر. بعد گفت: «استغفر اللَّه» بهترين مردم كسى است كه هر چه به پيامبر حلال است بر او هم حلال است و هر چه به پيامبر ٦ حرام است به او نيز حرام است گفتم: او كيست؟ گفت: آن على بن ابى طالب است كه پيامبر تمام درهائى كه به مسجد باز مىشد، بست مگر در خانه على ٧ و به او فرمود: هر چه در اين مسجد بر من رواست بر تو هم
[١] احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، بنا به نقل احقاق الحق، ج ٤، ص ٥٦- ذخائر العقبى ص ٦٣.