الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٧٥ - نصّ به وصايت على
رواست و از هر چه من ممنوع هستم تو هم ممنوع مىباشى:
«و انت وارثى و وصيّى تقضى دينى و تنجز عداتى و تقتل على سنتى كذب من زعم انّه يبغضك و يحبّنى»
: (تو وارث و وصى منى، و دين مرا ادا مىكنى و به وعدههاى من عمل مىنمائى، طبق سنت من مقاتله مىكنى و دروغ مىگويد كسى كه ترا دشمن مىدارد، و گمان مىكند كه مرا دوست مىدارد (يعنى كسى كه دشمن توست نمىتواند دوست من باشد)[١].
باز در همين معنى است آنچه كه ابن مغازلى به سند خود در كتاب «المناقب» از «ابو ايوب انصارى» روايت كرده كه گفت: داخل شدم بر رسول خدا ٦ در همان مرضى كه منجر به رحلتش شد، ديدم فاطمه ٣ بر بالين پدر نشسته گريه مىكند گريهاش شديد و صدايش به گريه بلند شد، پس رسول خدا ٦ چشم به سويش گشود و فرمود: فاطمه چرا گريه مىكنى؟ گفت: از اين مىترسم كه بعد از تو بىكس شوم فرمود: دخترم مگر نمىدانى كه خداى عز و جل نظرى كه- خودش مىداند چگونه بود- بر زمين افكند و پدرت را از ميان همه خلائق انتخاب كرد براى رسالت، بار ديگر نظرى بيفكند و شوهرت را برگزيد و به من وحى فرستاد تا تو را به نكاح او در آوردم؟
اى فاطمه ما اهل بيتى هستيم كه خدا هفت امتياز به ما داده كه به احدى قبل از ما و بعد از ما نداده:
اول اين كه مرا خاتم الأنبياء كرده و گرامىترين پيامبران و محبوبترين خلائق در نزد خود قرار داده و من كه خاتم پيامبرانم پدر توام.
دوم اين كه وصى مرا بهترين اوصيا و محبوبترين ايشان در نزد خودش قرار داده و او شوهر تو است.
سوم اين كه بهترين شهدا را در خاندان ما قرار داده كه محبوبترين شهيدان نزد او است و او عمويت حمزه بن عبد المطلب و عموى شوهر تو است.
[١] ابن مغازلى، المناقب، ص ٢٦١.