الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٨٦ - نصّ به وصايت على
شأن او را پائين مىآورند كه او را در رديف كسانى قرار مىدهند كه هيچ نوع برابرى با او ندارند و نسبتى ميان آنها نيست، از آن جهت خداوند چنان پوششى از نور خود بر او پوشاند كه به وسيله او بر خلايق اتمام حجت شود و بر منافق و يا تفرقه انداز عذرى باقى نماند و براى بعضى از شعراء در اين معنى ابياتى است و آن اين است:
|
تبّا لنصابة الأنام لقد |
تهافتوا في الضلال بل تاهوا |
|
|
قاسوا عتيقا بحيدر سخنت |
عيونهم بالذى به فاهوا |
|
|
كم بين من شك في هدايته |
و بين من قيل انه اللَّه |
|
(هلاكت باد براى ناصبيان خلق، پى در پى به ضلالت افتادند و بلكه حيران ماندند كه چه بگويند على ٧ را به ابو بكر قياس كردند، كور باد چشمشان از اين گفته كه به زبان آوردند، چه قدر فرق است بين كسى كه در هدايت على شك كند و بين كسى كه بگويد على خدا است؟!!) اگر ما بخواهيم همه آنچه را كه اهل بيت و شيعيان آنان در باره خلافت على ٧ روايت كردهاند ذكر كنيم به چند جلد كتاب نياز دارد و اوقات به خاطر آن تنگ خواهد بود و ليكن چه جاى تعجب است از قومى كه در جاهليت بين بت و چوب و سنگ فرق نمىگذاشتند بلكه بتهاى خود را از خداوند بالاتر مىدانستند، و همچنين به فرق على ٧ با ابو بكر و عمر و عثمان جاهل باشند يا اين كه آن نوع افراد را از على ٧ بالاتر بدانند و اين به خاطر اين است كه عقلهاى آنها مريض است و هيچ بعيد نيست كه آنها را در مهلكه زشت قرار دهد.
|
و من يك ذا فم مرّ مريض |
يجد مرّا به الماء الزلالا |
|
كسى كه دهن تلخ دارد، مريض است و در اثر همين بيمارى آب زلال را تلخ مىبيند.
اينك در اين باره بعضى از روايات رجال مذاهب چهارگانه را ذكر مىكنيم غير آنچه قبلا گذشت.