الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٧٢ - نصّ به وصايت على
على بود و با هم زيرگوشى گرم مشغول صحبت بودند كه على ٧ مىگفت آيا بگذرم و بكنم؟! پيامبر فرمود: بلى. من داخل شدم، على روى خود را برگرداند و حجره را ترك كرد و رفت.
پيامبر مرا در كنار خود نشاند و لطف و محبت كرد و عذرخواهى نمود سپس به من فرمود: اى ام سلمه مرا ملامت مكن زيرا كه جبرئيل از طرف خداوند آمد و مرا از آنچه بعد از من اتفاق خواهد افتاد، باخبر ساخت و مرا امر كرد كه بعد از خود به على وصيت كنم و من ميان جبرئيل و على نشسته بودم جبرئيل در دست راست و على ٧ طرف چپ من بود جبرئيل به من امر كرد تا روز قيامت آنچه بناست اتفاق بيفتد، به على ٧ بگويم. پس اى ام سلمه مرا معذور دار و ملامت مكن (و بدان كه):
«إنّ اللَّه عزّ و جلّ اختار من كلّ امّة نبيّا و اختار لكلّ نبىّ وصيّا فأنا نبىّ هذه الامّة و علىّ وصىّ في عترتى و اهل بيتى من بعدى».
خداوند براى هر امتى پيامبرى برگزيده و از براى هر پيامبرى هم وصيى قرار داده است پس من پيامبر اين امت هستم و على هم وصى من در ميان عترتم و اهل بيتم و امتم مىباشد.
آرى اين چيزى است كه من از على ٧ ديدم، الان اى پدر، تو خود دانى خواهى به او بد و ناسزا بگو و خواهى او را ترك كن از آن پس پدر ام سلمه شب و روز مناجات مىكرد و از خداوند آمرزش گناهان خود را مىخواست و مى گفت: خدايا مرا بيامرز و به خاطر اين كه در باره على ٧ نادان بودم، از اين پس دوست من، دوست على است و دشمن من دشمن على است، بدين ترتيب غلام، توبه نصوح كرد و ما بقى عمرش از خداوند خواست او را بيامرزد[١].
مؤلف كتاب، «عبد المحمود» مىگويد: اين از آنان بر وصايت على ٧ شهادت روشنى است و از براى على ٧ كمالى بود كه احدى از
[١] الخوارزمى، المناقب، ص ٨٩.