الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٢٥ - مناظره ابن طاوس با فقيه سنى
گفتم: مگر فراموش كردى كه در ابتدا با تو شرط نمودم كلمات اهل مذهب خود را براى من حجت قرار ندهى و به آنها تمسك نجوئى،؟ تو خود مىدانى كه اگر عادلترين مردمان براى يك درهم و يا كمتر به نفع خود شهادت دهند، پذيرفته نمى شود و اگر بر ضرر خويش و نفع غير به مالى بسيار شهادت دهند، پذيرفته مىشود، شهادت مسلم و بخارى به خاطر جلب نفع و دفع ضرر از خود بود، زيرا به وسيله آن روايات عقيده خود را تصحيح و مذهب خود را ترويج مىنمايند و هم از آن طريق مبانى رياست و اساس منزلت خود را استوار دارند.
پس آن فقيه گفت: قسم به خدا كه مرا با مذهب حق عداوتى نيست و با اين كلمات غبار شبهات از خاطرم زدوده شد و حق چنان آشكار و روشن گرديد كه ديگر مجال انكار نماند پس گفت: «و انا اتوب الى اللّه مما كنت عليه من الإعتقاد» آنگاه شرايط توبه بجاى آورد و از مذهب سنت و جماعت روى برتافت و در تشيع ثابت قدم گرديد.
مرحوم ابن طاوس گويد: در اين موقع مردى از پشت سر درآمده، بر دست و پاى من افتاد و شروع كرد به بوسيدن و گريستن. گفتم: آيا تو كيستى و چه نام دارى؟ گفت: با اسم من چه كار دارى؟ هرچند اصرار كردم در انكار سختتر شد گفتم: اينكه با من طريق الفت گرفتى و با من همصحبت شدى، آيا چگونه رواست كه من دوست خود را نشناسم و با نام آن آشنا نباشم باز سخن نگفت و مرا به اسم خود آشنا نساخت از فقيه مستنصريه اسم او را سئوال نمودم گفت اسم او فلان بن فلان است و يكى از فقهاى مدرسه نظاميه است اسم او را به خاطر سپردم ولى بعد از مدتى از خاطرم محو شد[١].
و هم ابن طاوس در آن كتاب آورده، كه مردى از شيعيان بر من درآمد و يك نفر
[١] نامه دانشوران ناصرى، در شرح حال ششصد تن از دانشمندان نامى، ج ١، ص ١٦٨ تا ١٧٦.