الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٣٩٥ - غصب فدك فاطمه
بنت عميس بدان جهت شهادتش پذيرفته نشد كه همسر جعفر بن ابى طالب بوده و به نفع بنى هاشم شهادت مىدهد و ام ايمن نيز گواهيش پذيرفته نشد، به اين جهت كه زنى است غير عرب و نمىتواند مطالب را روشن بيان كند.
اما بايد سؤال كرد كه آيا فاطمه، على، حسن و حسين : كه بر اساس آيه تطهير در رواياتى كه در شأن نزول آن رسيده كه از هر گناه و آلودگى پاكند، سخنشان مورد قبول نيست؟ حال چگونه سخنان آنها براى ابو بكر باور نكردنى است؟! در اينجا بد نيست به جريانى كه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه آورده، توجه كنيم وى مىگويد: از «على بن فارقى» مدرس مدرسه غربى بغداد پرسيدم:
آيا فاطمه در ادعايش صادق بود؟ پاسخ داد: بله.
پرسيدم، پس چرا ابو بكر فدك را به او واگذار نكرد، با اين كه مىدانست فاطمه راستگو است؟ استاد تبسم كرد، سپس جمله لطيف و زيبا و طنز گونهاى گفت: با اين كه چندان اهل شوخى و مزاح نبود، گفت: اگر روز اول به مجرد ادعاى فاطمه فدك را باز مىگرداند، فردا فاطمه ادعاى خلافت همسرش را مطرح مىساخت و مىبايست ابو بكر از مقام خلافت كنارهگيرى كند و در اين مورد عذر زمامدار خلافت پذيرفته نبود، چرا كه با عمل نخستش اقرار به صداقت و راستگوئى دختر پيامبر كرده بود، و بايد پس از آن بدون نياز به بيّنه و شهود، هر گونه ادعائى مىكرد، قبول نمايد.
ابن ابى الحديد مىافزايد: اين سخن صحيح و درست است گرچه استاد آن را به صورت شوخى بيان نمود[١].
راستى بايد پرسيد: على ٧ كه پيامبر او را «اقضى الأمة» و «صديق اكبر» مىداند و مىگويد:
«علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ يدور معه حيثما دار»
حق با على ٧ و على با حق است و حق همواره از على جدا نمىشود.
[١] ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ١٦، ص ٢٨٤.