الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٣٩٦ - غصب فدك فاطمه
داور اولى و سرپرست مؤمنان و اولى، نسبت به جان مؤمنان مىداند شهادتش در مورد قطعه زمينى همچون فدك پذيرفته نيست؟ آيا در اينجا شهادت بناحق مىدهد؟! مسلما چنين نيست، بلكه بايد گفت: تمام تلاش ابو بكر و عمر اين بود كه «فدك» اين باغ پر درآمد در اختيار على و فاطمه قرار نگيرد، مبادا در آمدهاى آن را صرف درهم شكستن حكومت كنند، يا اين كه از روى بخل و حسادت بوده است.
چنان كه على ٧ خود به اين موضوع اشاره كرده مىفرمايد:
«بلى كانت في ايدينا فدك من كلّ ما اظلّته السّماء فشحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرين و نعم الحكم اللَّه و ما اصنع بفدك و غير فدك ..»
[١].
(آرى از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افكنده تنها «فدك» در اختيار ما بود كه آن هم گروهى بر آن بخل و حسادت ورزيدند و گروه ديگرى آن را سخاوتمندانه رها كردند (و از دست ما خارج گرديد) و بهترين حاكم خداست مرا با فدك و غير فدك چه كار؟!) اما اين كه ابو بكر شهادت اسماء بنت عميس همسر جعفر را رد كرد به اين بهانه كه به بنى هاشم علاقه دارد، اين نيز مطلب عجيبى است و جواب آن روشن است، زيرا در قضاوت، اين شرط نشده كه شاهد بايد دشمن انسان باشد، بلكه شرط شاهد عدالت است علاوه مگر پيامبر گواهى نداده بود كه «اسماء اهل بهشت است»؟
اما اين كه ام ايمن عجمى است، آيا شرط قبول شهادت عرب بودن است؟! و يا فصاحت و بلاغت؟ يا جملاتى كه برساند گفته فلانى درست است؟! آيا ام ايمن كه از زمان كودكى پيامبر در خانه آنها بوده و در ميان مردم حجاز زندگى مىكرده و حدود بيش از ٦٠ سال از عمرش در ميان مردم حجاز مىگذرد و هنوز نمىتوانسته به زبان عربى حرف بزند؟! خلاصه طبق بعضى از نقلها چون ابو بكر فدك را به فاطمه نداد، فاطمه از او غضبناك شد و از او رو گردانيد و اجازه نداد با او سخن بگويد تا درگذشت و پس از
[١] نهج البلاغه، قسمت نامهها، نامه شماره ٤٥، نامه عثمان بن حنيف.