الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٢٠٥ - ازدواج على (ع) با فاطمه (س)
عمر گفت: مرادم تمتع و لذت از او نيست، و لكن شنيدم كه پيغمبر ٦ مىفرمود:
«كلّ حسب و نسب منقطع يوم القيامة ما خلا حسبى و نسبى و كلّ قوم فانّ عصبتهم لأبيهم ما خلا ولد فاطمة فانّى انا ابوهم و عصبتهم»
هر نسبى و سببى روز قيامت منقطع و بريده است مگر سبب من و نسب من، و هر قوم و قبيلهاى به پدرشان منسوبند جز اولاد فاطمه كه من پدر آنها هستم[١].
محبّ طبرى در هر دو كتاب خود «رياض النضرة» و «ذخائر العقبى» از «انس بن مالك» روايت كرده است كه گفت: ابو بكر نزد رسول خدا ٦ شد و از فاطمه خواستگارى كرد، حضرت فرمود: اى ابو بكر هنوز در اين باره دستورى نرسيده، بعد از او عمر با عدهاى از قريش به خواستگارى وى آمدند جواب يك يك آنان را همان طور داد.
همين موقع به على ٧ اطلاع دادند كه گمان مىكنيم اگر تو خواستگارى كنى قبول كنى على ٧ گفت: چه طور قبول مىكند در حالى كه خواستگارى اعيان و اشراف قريش را رد كرد؟ سرانجام خواستگارى كرد رسول خدا فرمود: پروردگارم مرا به همين كار امر فرموده.
انس مىگويد: بعد از چند روز ديگر رسول خدا ٦ مرا خواست و فرمود:
ابو بكر، عمر بن خطاب، عثمان، عبد الرحمن بن عوف، سعد ابن ابى وقاص، طلحه و زبير و عدهاى از انصار را دعوت كن نزد من بيايند، من ايشان را دعوت كردم، همين كه نزد آن حضرت جمع شدند، در آن ساعت على ٧ غائب بود و رسول خدا او را به دنبال كارى فرستاده بود پس رسول خدا پس از حمد و ثنا فرمود:
اينك بدانيد كه خداى عز و جل مرا دستور داده تا فاطمه دختر خديجه را به ازدواج على بن ابى طالب در آورم شما شاهد باشيد كه من او را با مهر چهار صد مثقال نقره به ازدواج على بن ابى طالب در آوردم، اگر راضى باشد، آنگاه دستور داد طبقى خرما نزد ما گذاشت و فرمود: ميل كنيد، ما از آن خرما خورديم در اين بين على ٧ وارد
[١] محب طبرى، ذخائر العقبى، ص ١٢١- مغازلى، المناقب، ص ١٠٨.