الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ١٨٧ - على محبوبترين بندگان خدا
رسولك»
خدايا محبوب ترين بندگانت را به من برسان همان موقع على ٧ آمد و صدايش را بلند كرد پيامبر فرمود: او كيست؟ گفتم: على است. فرمود: در را براى او باز كن، در را براى او باز كردم، با پيامبر با هم خوردند و تمام شد.
و از آنچه دلالت مىكند بر اين كه اين معنى در چند مجلس از پيامبر ٦ تكرار شده، اين است كه از غير اين طريق نيز در كتاب «الجمع بين الصحاح الستة» در باب مناقب امير المؤمنين ٧ از صحيح ابو داود به سندى كه به «انس بن مالك» متصل مىشود، روايت شده است انس بن مالك مىگويد:
در محضر پيامبر مرعى بود كه به خاطر او پخته شده بود، پيامبر فرمود:
«اللهمّ ائتني باحبّ خلقك اليك يأكل معى»
: خدايا محبوب ترين بندگانت را به من برسان تا اين مرغ را با هم بخوريم همان هنگام على ٧ آمد با هم از آن خوردند[١].
اين روايت را فقيه شافعى ابن مغازلى در كتاب خود از بيش از سى طريق روايت كرده است وى به سند خود از «زبير بن عدى» از «انس بن مالك» نقل كرده كه گفت: من خادم و دربان رسول خدا بودم، روزى شنيدم كه مىگفت: پروردگارا ما را از طعامهاى بهشتى اطعام كن، پس ديدم كه مرغى بريان پيش رويش نهادند و او مىگفت:
«اللّهمّ ائتني باحبّ خلقك اليك حتّى يأكل معى هذا الطائر»
: خدايا محبوب ترين بندگانت را به من برسان تا اين مرغ را با من بخورد پروردگارا كسى را بفرست از اين طعام بخورد كه تو او را دوست دارى، و او ترا دوست دارد، پيامبرت را دوست دارد و پيامبرت او را دوست دارد.
انس مىگويد: در اين هنگام در كوبيده شد، پيغمبر فرمود: انس در را باز كن در دل خود گفتم خدا كند مردى از انصار باشد، اما على ٧ را پشت در ديدم، گفتم: پيغمبر مشغول كارى است و برگشتم بر سر جايم ايستادم، بار ديگر
[١] ترمذى، صحيح، ج ١٣، ص ١٧٠- مستدرك الصحيحين، ج ٣، ص ١٣١، اين داستان با كيفيتهاى مختلف متجاوز از هيجده نقل در كتب معتبر اهل سنت ذكر شده است.