الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ١٩١ - علم على
بپرسيد كه از من هيچ چيز نمىپرسيد مگر آنكه جوابتان را مىدهم، مگر ما فوق عرش را[١].
فخر رازى در تفسير كبير خود در ذيل آيه: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ» در اوائل سوره آل عمران روايت كرده كه على ٧ فرمود: رسول خدا ٦ هزار باب علم به من آموخت كه خودم نيز از هر بابى هزار باب ديگر استنباط كردم.
احمد بن حنبل در مسند خود از «وكيع»، از «شريك»، از «ابن اسحاق»، از «هبيرة» روايت كرده كه گفت: حسن بن على بعد از شهادت على خطابهاى ايراد كرد و فرمود: ديروز مردى از ميان شما رفت كه احدى از گذشتگان و آيندگان بشر علم او را نداشته و نخواهد داشت، مردى كه چون رسول خدا ٦ او را به جنگى مىفرستاد جبرئيل در دست راست و ميكائيل در طرف چپ او به حركت در مىآمدند و بر نمىگشت مگر بعد از آنكه فتح كرده باشد[٢].
شافعى ابن مغازلى به سند خود از ابن عباس روايت كرده كه گفت: پيامبر ٦ فرمود: جبرئيل براى من بساطى از بهشت آورد و بر روى آن نشستم و چون به قرب پروردگار رسيدم با من تكلم كرد و نجوا نمود
«فما علّمنى شيئا الّا و علّمت عليا فهو باب مدينة علمى»
به من چيزى نياموخت مگر اين كه آن را به على ٧ تعليم دادم پس او دروازه علم شهر من است.
سپس پيامبر ٦ على ٧ را به سوى خود فرا خواند و فرمود:
«يا على سلمك سلمى و حربك حربى و انت العلم بينى و بين امّتى بعدى»
: يا على! آشتى با تو، آشتى با من است و جنگ با تو، جنگ با من است تو بعد از من پرچم و نشانه من و امتم مىباشى[٣].
[١] متقى، كنز العمال، ج ٦، ص ٤٠٥.
[٢] احمد بن حنبل، مسند، ج ١، ص ١٩٩.
[٣] ابن مغازلى، المناقب، ص ٥٠.