الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ١٥٧ - فضائلى كه از على (ع) در جنگ خيبر ظاهر شد
را دوست مىدارد و خدا و رسولش او را دوست مىدارند) او بر نمىگردد مگر اين كه خدا قلعه را با دست او مىگشايد شب را با شادى و خوشحالى روز كرديم به اميد اين كه فردا فتح و پيروزى نصيب ما خواهد شد، سپس پيامبر ٦ ايستاد و پرچم را خواست و مردم در صفشان بودند، و على ٧ را خواند، او چشمش درد مىكرد، از آب دهان خود بر چشم على ماليد و پرچم را به او داد، قلعه به دست على ٧ گشوده شد[١].
همين روايت را بخارى نيز در صحيح خود در چند جا ذكر كرده است در يك جا از «سلمة بن اكوع»[٢] و در جاى ديگر از «سهل»[٣] و همين طور ...[٤].
همچنين مسلم نيز اين روايت را در صحيح خود دو مرتبه روايت كرده است[٥].
پس، از روايات بخارى و مسلم در صحيحشان اين است كه رسول خدا روز خيبر فرمود:
«لأعطينّ هذه الرّاية غدا رجلا يفتح اللَّه على يديه يحبّ اللَّه و رسوله و يحبه اللَّه و رسوله»
: (فردا اين پرچم را به دست مردى خواهم داد كه خداوند (قلعه خيبر را) به دستهاى او خواهد گشود، كه خدا و رسولش او را دوست مىدارند او نيز خدا و رسولش را دوست مىدارد).
مردم شب را به سر بردند و مىگفتند كه فردا پيامبر پرچم را به دست چه كسى خواهد داد؟ چون مردم صبح كردند خدمت رسول خدا آمدند، همه آنها انتظار داشتند كه پرچم به او داده شود پيامبر اكرم ٦ فرمود: على بن ابى طالب كجاست؟ گفتند: يا رسول اللَّه چشمانش درد مىكند فرمود: كسى را دنبال او
[١] مسند احمد بن حنبل، ج ٥، ص ٣٥٣.
[٢] صحيح بخارى، ج ٥، ص ٧٦.
[٣] صحيح بخارى، ج ٥، ص ٨ و ٤٧.
[٤] صحيح بخارى، ج ٤، ص ٢٠٧، ٤٧.
[٥] صحيح مسلم، ج ٤، ص ١٨٧١- ١٨٧٢.