شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٣ - آمدن ركابدار على(ع) كه از بهر خدا مرا بكش و از اين قضا برهان
پى كردن: بىقدر و بها كردن.
جاه: مقام، منصب.
حكم: داورى، حكومت.
اميرى: امارت.
نخل خلافت: اضافه مشبه به به مشبه.
ثمر: ميوه.
چنان كه نوشتيم بر طبق مذاق مولانا كشنده على (ع) مسخر حكم تقدير است.
و از خود اختيارى ندارد و چون با كشتن على او را از رنج دنيا مىرهاند و به نعيم هميشگى آخرت مىرساند پس على را به آن چه دل خواه اوست و خود نمىتوانست- به دست خويش بدان دست يابد نايل مىسازد. على (ع) بدو مىفرمايد كشتن تو كنون محال است چرا كه به موجب حكم تقدير تو كشنده من خواهى بود اگر همه عالم به كين تو برخيزند زيانى به تو نتوانند رساند. ليكن چون تو با كشتن من تن خاكى مرا نابود خواهى كرد و روح من زيانى نخواهد ديد بلكه بدان چه دل خواه اوست خواهد رسيد و من در بند و اسير تن خاكى نيستم بلكه روح خود را در اختيار دارم، پس من در پيشگاه خدا ميانجى تو خواهم شد كه تاوان آن چه را از من گرفتهاى (تن) از تو نخواهد. سپس مولانا بدين نكته اشارت مىكند كه على (ع) چون تن را ارزشى نمىنهد پس آن چه را هم كه وابسته به تن اوست (اجراى اعمال دنياوى) به چيزى نمىشمارد و اگر خواهان خلافت است نه از آن جهت است كه خلافت را در ديده او ارزشى است بلكه مىخواهد با تصدى اين شغل عدالت را برقرار سازد. و نيز راه و رسم حكومت عادلانه را به اميران بياموزد و اين قسمت از گفته مولانا از زبان على (ع) درست است و برابر فقرهاى است كه در خطبه سى و سوم آمده است.
چنان كه در جاى ديگر نيز اشارت شده است بيشتر داستانهايى كه مولانا در