شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٠ - گفتن پيغامبر
نور خرد نهاده شده پس بسا ضدى كه خود را در پى خواهد داشت تاريكى پس روشنى، روشنى پس تاريكى، آسايش پس خستگى. و باز توضيح بيشتر آن در بيتهاى زير است:
|
جنگ پيغمبر مدار صلح شد |
صلح اين آخر زمان ز آن جنگ بد |
|
|
صد هزاران سر بريد آن دلستان |
تا امان يابد سر اهل جهان |
|
|
باغبان ز آن مىبرد شاخ مُضِر |
تا بيابد نخل قامتها و بر |
|
|
مىكند از باغ دانا آن حشيش |
تا نمايد باغ و ميوه خرّميش |
|
|
مىكند دندانِ بد را آن طبيب |
تا رهد از درد و بيمارى حبيب |
|
ب ٣٨٧٠- ٣٨٦٦ مدار: گردش جاى، محور، اساس.
مضر: (اسم فاعل از اضرار) زيان رساننده.
قامت يافتن: دراز شدن، رشد پيدا كردن.
بّر: خوبى، نيكويى.
حشيش: گياه خشك.
خرّميش: از خرمى+ ش (مفعولى).
حبيب: دوست و در اينجا مطلق شخص مقصود است.
مضمون اين بيتها نيز تأكيد مطلبى است كه در بيتهاى پيش عنوان كرد و آن اينكه خردهاى ناقص سودهايى را كه در برخى زيانهاست نمىبينند، عاقبت بين مىداند بقاى اصلح و يا صالح اگر متوقف بر نابودى صالح و يا فاسد باشد، بايد اين كار را انجام داد. و چنان كه شيوه مولاناست اين مطلب را با آوردن مثالهايى روشن مىكند. چون كندن گياه هرز به خاطر خوب شدن ميوه، و بريدن شاخهاى خشك براى رشد درخت. سپس به بيان اين نكته مىپردازد كه كشتن كافر در شريعت براى ايمن ماندن مؤمن است و آن مانند بريدن عضو فاسد است براى سلامتى