شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٢ - جواب گفتن امير المؤمنين كه سبب افكندن شمشير از دست چه بود در آن حالت
|
او بكوشد تا گناهى پرورد |
ز آن گنه ما را به چاهى آورد |
|
|
چون ببيند كآن گنه شد طاعتى |
گردد او را نامبارك ساعتى |
|
|
اندر آمن در گشادم مر تو را |
تف زدى و تحفه دادم مر تو را |
|
|
مر جفاگر را چنينها مىدهم |
پيش پاى چپ چسان سر مىنهم |
|
|
پس وفاگر را چه بخشم تو بدان |
گنجها و ملكهاى جاودان |
|
ب ٣٨٤٣- ٣٨٣٦ گردن زدن: استعارت از مردود دانستن، نپذيرفتن و اشارت است به آيه «... وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ- ...» و نوميد مباشيد از رحمت خدا چه تنها كافران از رحمت خدا نوميدند» (يوسف، ٨٧).
طاعت شدن معصيت: مقصود گناهى است كه قصد آن رود، ليكن بر اثر لطف خدا آن قصد به فعل نيايد و به جاى آن طاعتى انجام گيرد.
مبدل شدن سيّئات: مأخوذ است از قرآن كريم «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُولئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ ...-» مگر كسى كه توبه كند و ايمان آرد و كار نيكو كند، آنان را بديهاشان را به نيكويى بر مىگرداند ...» (فرقان، ٧٠).
طاعتى: (از طاعت+ ى نسبت) مطيع، فرمانبر.
رغم: به خلاف ميل، بناخواه.
وشات: جمع واشى: سخن چين، دروغگو.
مرجوم: رانده.
رجيم: صفت مشبّه از رجم به معنى مرجوم.
طرقيدن: تركيدن.
تف زدن: خدو افكندن (چنان كه در بيت ٣٧٢٣ گذشت).
پيش پاى چپ: پاى راست را بر پاى چپ مزيت است. چنان كه به هنگام در آمدن به مسجد مستحب بود پاى راست را پيش داشتن، و در متوضأ به عكس بود. و