شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٧ - آتش افتادن در شهر به ايام عمر
|
نيم شهر از شعلهها آتش گرفت |
آب مىترسيد از آن و مىشگفت |
|
|
مشكهاى آب و سركه مىزدند |
بر سر آتش كسان هوشمند |
|
|
آتش از استيزه افزون مىشدى |
مىرسيد او را مدد از بىحدى |
|
|
خلق آمد جانب عمّر شتاب |
كآتش ما مىنميرد هيچ از آب |
|
|
گفت آن آتش ز آيات خداست |
شعلهاى از آتش ظلم شماست |
|
|
آب بگذاريد و نان قسمت كنيد |
بخل بگذاريد اگر آل منيد |
|
ب ٣٧١٤- ٣٧٠٧ شگفتيدن: به معنى آشفته شدن است، ليكن در اين بيت به معنى ترسيدن، سرباز زدن به كار رفته است.
حجر: سنگ.
سركه: سركه را كه حاوى اسيد استيك است چون در آتش بريزند گاز انيدريك كربنيك (گازى كه در بازدم از بينى بيرون آيد) توليد شود كه موجب فرو نشاندن آتش است ولى تأثير اصلى از آن آبى است كه در سركه است.[١] «و بر نمد تر گل به سركه معجون اندوده ... و آتش و نفط و سنگها كه در آب مىريختند او فرا آب مىداد.» (جهان گشا، ج ١، ص ٧١).[٢] استيزه: ستيزه، زبانه زدن.
بىحدى: از سويى كه حد و مرز ندارد. از عالم غيب، از سوى خدا.
آل: در اين بيت معنى وابسته من، هم باور من، ياوران من در كار دين.
|
خلق گفتندش كه در بگشودهايم |
ما سخى وَ اهل فتوّت بودهايم |
|
|
گفت نان در رسم و عادت ديدهايد |
دست از بهر خدا نگشادهايد |
|
[١] افاده آقاى دكتر عبد الكريم سروش
[٢] -يادداشت آقاى دكتر على محمد سجادى