شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٠ - دعا كردن بلعم باعور كه موسى و قومش را از اين شهر كه حصار دادهاند بىمراد باز گردان
و جاندار اهلى را براى مرتبت عقول جزئى، و عقل جزئى فداى عقل كل مىگردد كه عقل كلى يعنى انسان كامل و ولى مطلق خلاصه عالم كون است و غرض از آفرينش عالم وجود اوست. در اين بيتها مىگويد خر جاندارى است اهلى و نمىبايد او را كشت ليكن اگر وحشى شد و ديگران را آسيب رساند كشتنش رواست. درست است كه خر را خردى نيست تا او را از گزند رساندن به ديگران منع كند ولى چون موجب آزار ديگران است جاهل بودن مانع از كشتن او نمىشود. كافران نيز چنينند و سرّ آيه قرآن كريم كه: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ»\* ... بكشيد آنان را تا فتنهاى نماند و دين خدا را باشد ...» (بقره، ١٩٣) همين است كه كافران اگر زنده مانند همچون خر وحشى ديگران را آسيب مىرسانند.
درست است كه اينان داراى عقل جزئى بودند اما به گرايش به كفر آن عقل را از دست دادند و به مرحله حيوانى منتقل شدند كه: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ.-» آنان همچون چار پايانند، بلكه گمراهترند» (اعراف، ١٧٩).