شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥ - آمدن مهمان پيش يوسف(ع) و تقاضا كردن يوسف از او تحفه و ارمغان
نمىافكند. اين مثالى محسوس است كه تا نشان دهد اوليا چگونه از حقيقت بىهيچ رنج و تكلف آگاه مىشوند، چه آنان حقيقت را از راه كشف در مىيابند نه از راه حس.
|
اوليا اصحاب كهفند اى عنود |
در قيام و در تقلّب «هُمْ رُقوُد» |
|
|
مىكشدشان بىتكلّف در فعال |
بىخبر ذاتَ الْيَمين ذاتَ الشّمال |
|
|
چيست آن ذات اليمين فعل حسن |
چيست آن ذات الشمال اشغال تن |
|
|
مىرود اين هر دو كار از اوليا |
بىخبر زين هر دو ايشان چون صدا |
|
|
گر صدايت بشنواند خير و شر |
ذاتِ كُه باشد ز هر دو بىخبر |
|
ب ٣١٩١- ٣١٨٧ اصحاب كهف: چند تن از درباريان دقيانوس كه هدايت يافتند، و از دربار او گريختند و به غارى شدند و در آن جا خفتند. (كهف، ٩- ٢٢) و (كهف، ٢٥- ٢٦).
عَنود: ستيزه گر، لجوج.
قيام: برخاستن.
تقلّب: گرديدن از اين پهلو بدان پهلو رقود: جمع راقد: خفته. مأخوذ است از آيه شريفه: «وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ ...» و پندارى آنان را بيدار و آنان خوابند و مىگردانيمشان به راست و به چپ ...» (كهف، ١٨).
اولياى خدا چون با خدا متصلند، هر چه كنند به اراده اوست و بلكه هر چه كنند كرده اوست، و خود از آن احوال و تقلّبات آگاهى ندارند، چنان كه اصحاب كهف در غار از راست به چپ و از چپ به راست مىگرديدند، تا بدنهاشان بىگزند ماند و اگر كسى آنان را مىديد مىپنداشت زندهاند چرا كه جنبش داشتند، حالى كه آنان در خواب بودند و از جنبش خود ناآگاه. حالات اولياى