شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩١ - بيان آن كه فتح طلبيدن پيغامبر
هوا: دوستى.
جهودان و امتحان آنان: اشارت است به اين آيه از قرآن كريم «قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ-» بگو اى آنان كه يهودى شديد اگر مىپنداريد شما دوستان خداييد نه ديگر مردم، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست گويانيد» (جمعه، ٦). و نيز «قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» (بقره، ٩٤).
گنج و سود: رسيدن به بهشت و در انحصار داشتن آن.
اين بيتها مقول فرمودهى امير المؤمنين (ع) در پاسخ ركابدار است كه چون با اقدام تو من از اين جهان و از اين تن عاريتى مىرهم و صورت را رها مىكنم و به معنى مىپيوندم، اين مرگ مرا شيرين است. آن كه زندگانى را تنها در اين جهان مىبيند و مرگ را پايان زندگانى مىپندارد از مردن مىترسد، امّا من مرد خدايم و از آن خدا. زندگانى دنيا گرفتارى من است و مرگ آزادى. مرگ جسمانى آزمايشى است آن كه آن را استقبال كند خاص خدا و آزاده است و آن كه از آن بترسد بنده، چنان كه خداوند جهودان را كه مىگفتند ما خاصگان خداييم و جهان ديگر تنها از آن ماست فرمود، اگر راست مىگوييد آرزوى مردن كنيد.
|
اى جهودان بهر ناموس كسان |
بگذرانيد اين تمنّا بر زبان |
|
|
يك جهودى اين قدر زهره نداشت |
چون محمد اين علم را بر فراشت |
|
|
گفت اگر رانند اين را بر زبان |
يك يهودى خود نماند در جهان |
|
|
پس يهودان مال بردند و خراج |
كه مكن رسوا تو ما را اى سراج |
|
|
اين سخن را نيست پايانى پديد |
دست با من ده چو چشمت دوست ديد |
|
ب ٣٩٧٤- ٣٩٧٠