شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٨ - باز گشتن به حكايت امير المؤمنين على(ع) و مسامحت كردن او با خونى خويش
بود و تاريك، و عالمى كه بدان در آمده نسبت بدان پهناور است و روشن. حالت جان و جسم نيز چنين است. برون شدن جان از قالب تن و در آمدن در جهان وسيع ارواح.
|
چون مرا سوى اجل عشق و هواست |
نهْىِ «لا تُلْقوُا بِأَيْديكُم» مراست |
|
|
ز آن كه نهى از دانه شيرين بود |
تلخ را خود نهى حاجت كى شود |
|
|
دانهاى كه تلخ باشد مغز و پوست |
تلخى و مكروهيش خود نهى اوست |
|
|
دانه مردن مرا شيرين شده است |
بل هم احياءٌ پى من آمده است |
|
ب ٣٩٣٣- ٣٩٣٠ لا تُلقوا ...: مأخوذ است از قرآن كريم: «وَ أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ-» و هزينه كنيد در راه خدا و ميفكنيد خود را به دست خود در هلاكت جاى، و نيكويى كنيد كه خدا نيكويى كنندگان را دوست مىدارد» (بقره، ١٩٥). در شأن نزول اين آيه روايتهاى مختلف است كه جامع بين آنها نهى است از افراط و تفريط در كار. ولى مولانا چنان كه مشرب عارفانه و شاعرانه اوست آيه را به مذاق خود چنين تفسير مىكند كه من مرگ را شيرين و خوشايند مىدانم اما نهى خداوند كه به دست خود خود را به هلاكت جاى ميفكنيد، مرا از كشتن خويش باز مىدارد. حال كه كشندهام سبب مىشود من بدان شيرينى دست يابم چرا از او برنجم. آن گاه با ذوق باريك بين نكتهاى ديگر را مىپردازد كه نهى از چيزهايى است كه انجام آن موجب خوشايند خاطر آدمى است. و گرنه آن چه ناخوشايند باشد، انسان به اراده خود گرد آن نمىرود و نيازى به نهى كردن از آن نيست. سپس مىگويد آن چه مرگ را براى من شيرين كرده است زندگانى جاودانهاى است كه از پس آن خواهم يافت. چنان كه خداوند فرموده است: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ-» و مگوييد مر كسانى را كه در