شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧ - صفت توحيد
در اين چند بيت فراخى و تنگى اين عالمها با يكديگر مقايسه شده است. عالَمِ شهود يا به گفته مولانا جهان حسّ و رنگ، عالمى تنگتر از جهان وجود دارد كه در آن اعراض و تركيبات نيست و اين جهان نسبت به عالم خيال تنگتر است، زيرا در عالم خيال صورتهايى را مىتوان تصور كرد كه تحقق آنها در خارج ممكن نيست، بدين جهت است كه مىگويد در جهان هستى قمرها هلال مىشود، يعنى آن فراخى عالم تصور تنگتر مىگردد و عالم مثال در مقايسه با عالم عدم، يعنى عالمى كه به هيچ وجه تعيّنات در آن ملحوظ نيست، تنگتر باشد، و فراختر از همه اين عالمها، عالم توحيد يا عالم وحدت است، و اگر كسى خواهد با دوست يكى شود بايد بدان عالم سفر كند.
|
أمرِ كُن يك فعل بود و نون و كاف |
در سخن افتاد و معنى بود صاف |
|
|
اين سخن پايان ندارد باز گرد |
تا چه شد احوال گرگ اندر نبرد |
|
ب ٣١٠١- ٣١٠٠ أمر كن: مأخوذ است از قرآن كريم: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ-» همانا امر اوست كه هر گاه خواست چيزى را بگويد باش، پس مىباشد» (يس، ٨٢).
صاف: مجرد، بدون تركيب.
كُنْ: كه پروردگار بدان كلمه از ايجاد موجودات تعبير فرموده است، از دو حرف كاف و نون تركيب شده است. اين صيغه به ظاهر دو جزء است اما اين دوئيَّت از آن رو پيدا شد كه معنى مجرد از عالم خود، به عالم لفظ نقل كرد. پس اين تعيّنات و مشخصات همگى از لوازم فعليّت است:
|
كاف و نون همچون كمند آمد جذوب |
تا كشاند مر عدم را در خطوب |
|