شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٦ - گفتن پيغامبر
|
حس دنيا نردبان اين جهان |
حس دينى نردبان آسمان |
|
|
صحت اين حس بجوييد از طبيب |
صحت آن حس بخواهيد از حبيب |
|
|
صحت اين حس ز معمورى تن |
صحت آن حس ز ويرانى بدن |
|
|
راه جان مر جسم را ويران كند |
بعد از آن ويرانى آبادان كند |
|
|
كرد ويران خانه بهر گنج زر |
وز همان گنجش كند معمورتر |
|
|
آب را ببريد و جو را پاك كرد |
بعد از آن در جو روان كرد آب خورد |
|
|
پوست را بشكافت و پيكان را كشيد |
پوست تازه بعد ز آتش بر دميد |
|
|
قلعه ويران كرد و از كافر ستد |
بعد از آن بر ساختش صد برج و سد |
|
٣١٠- ٣٠٣/ ١
|
گر نفرمودى قصاصى بر جُناة |
يا نگفتى فى القصاص آمد حيوة |
|
|
مر كه را زَهره بُدى تا او ز خود |
بر اسير حكم حق تيغى زند |
|
|
ز آن كه داند هر كه چشمش را گشود |
كآن كشنده سخره تقدير بود |
|
|
هر كه آن تقدير طوق او شدى |
بر سر فرزند هم تيغى زدى |
|
|
رو بترس و طعنه كم زن بر بدان |
پيش دام حكم عجز خود بدان |
|
ب ٣٨٩٢- ٣٨٨٨ قصاص: كيفر دادن گناهكار را برابر گناهى كه كرده.
جُناة: جمع جانى، تبهكار.
فى القصاص حيوة: مأخوذ از آيه «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ-» براى شما در قصاص كردن زندگى است اى خداوندان خرد، بود كه بپرهيزيد» (بقره، ١٧٩).
چنان كه گفتيم مولانا در اصول عقايد پيرو مكتب فكرى اشعرى است، و اشعريان آدمى را فاقد قدرت مىدانند و مىگويند سر نوشت هر كس پيش از آن كه متولد شود تعيين شده و چون بدين جهان در آمد اسير حكم الهى و مسخر تقدير الهى