شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٦ - باز گشتن به حكايت زيد
و با توجه به بيت نخستين اين چهار بيت اگر «نطق با پايان» را «نطق با بايان» بگيريم و از «با بايان» گذشتگان را در نظر داشته باشيم مناسبتر مىنمايد.
|
چون شب آمد باز وقت بار شد |
انجم پنهان شده بر كار شد |
|
|
بىهُشان را وا دهد حق هوشها |
حلقه حلقه حلقهها در گوشها |
|
|
پاى كوبان دست افشان در ثنا |
ناز نازان «رَبَّنا أحْيَيْتَنَا» |
|
|
آن جُلود و آن عِظام ريخته |
فارسان گشته غبار انگيخته |
|
|
حمله آرند از عدم سوى وجود |
در قيامت هم شكور و هم كَنود |
|
ب ٣٦٧٧- ٣٦٧٣ شب: ممكن است آن را استعارت از حالت صحو گرفت و ممكن است مقصود حالت آزادى روح باشد از قيد تن، چنان كه در داستان پير چنگى بدان اشارت كرد.
انجم: جمع نجم: ستاره.
حلقهها در گوشها: كنايت از طاعت و فرمانبردارى است. انقروى و به پيروى از او نيكلسون، حلقه را استعارت از علم و هوش نهانى گرفتهاند.
ربّنا احييتنا: پروردگارا ما را زنده كردى. مأخوذ است از قرآن كريم: «قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ-» گفتند پروردگارا ما را ميرانيدى دو بار، و زنده كردى دو بار. پس ما به گناهان خود گردن نهاديم، پس آيا برون شدن را راهى هست» (غافر، ١١).
جلود: جمع جلد: پوست.
عظام: جمع عظم: استخوان.
فارسان: سواران. و استعارت از هشياران و به خويشتن آمدگان است.
غبار انگيخته: گرد افشان، كنايت از تازان.
شكور: بسيار سپاس گزار.