شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٣ - بقيه قصه زيد در جواب رسول
آن كه در مدت غيبت (روشن نبودن حقيقت) رسم بندگى به جاى آرد چون سربازى است كه در كرانه كشور مرز را از تجاوز دشمن نگه مىدارد و با رشوت كلان او را از انجام وظيفهاى كه بر عهده گرفته باز نتوانند داشت و وفاى او به پادشاه در غيبت همچون حضور اوست، چنين كس را نمىتوان با حاضرانى قياس كرد كه رويارويى پادشاهند و از بيم و يا به اميد نعمت او خدمتى انجام مىدهند. بندگان خاص الهى نيز چنينند. زيورهاى دنيا آنان را نتواند فريفت و شيطان از راه برونشان نتواند برد. طاعت اندك در غيبت مطلوبتر تا خدمت بسيار در حضور.
|
طاعت و ايمان كنون محمود شد |
بعد مرگ اندر عيان مردود شد |
|
|
چون كه غيب و غايب و رو پوش به |
پس دهان بر بند ما خاموش به |
|
|
اى برادر دست وادار از سخن |
خود خدا پيدا كند «عِلْمِ لَدُن» |
|
ب ٣٦٤٢- ٣٦٤٠ كنون: حالا، در اين جهان.
محمود: پسنديده، نيكو.
عيان: آشكار شدن حقيقت، روز رستاخيز.
مردود: ناپذيرفته.
رو پوش: حجاب.
علم لدُن: لدن: نزد. و اين تركيب مخفف «... مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ» (هود، ١) و يا «مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ» (نمل، ٦) است. و مقصود از علم لدُن علمى است كه از سوى پروردگار به عالمانِ عامل بخشيده شود.
دوران بندگى كردن بنده در اين جهان است كه پايان كار پوشيده است و پس از مرگ بر آدمى تكليفى نيست. بعض مفسران «يقين» را در آيه «وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ» (حجر، ٩٩) به معنى مرگ گرفتهاند و از آن جملهاند: حسن بصرى،