شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٠ - بقيه قصه زيد در جواب رسول
داشت. مولانا چنان كه شيوه اوست از اين جمله قرآنى نتيجه عرفانى مىگيرد و مىگويد خداوند در اين جهان راهى براى رسيدن به حقيقت ننهاده است تا مردمان در تاريكى جستجو كنند و خود را به رنج افكنند تا نشانههاى حقيقت را بيابند.
|
آسمانى كه بود با زيب و فر |
حق بفرمايد كه ثم ارجع بَصَر |
|
|
يك نظر قانع مشو زين سقف نور |
بارها بنگر ببين هَلْ مِنْ فُطور |
|
|
چون كه گفتت كاندرين سقف نكو |
بارها بنگر چو مرد عيب جو |
|
|
پس زمين تيره را دانى كه چند |
ديدن و تمييز بايد در پسند |
|
|
تا بپالاييم صافان را ز دُرد |
چند بايد عقل ما را رنج برد |
|
٢٩٥٠- ٢٩٤٦/ ٢ مردمان تا در اين جهانند براى يافتن حقيقت بايد تحرّى كنند و طبيعى است كه هر كس براى يافتن حقيقت راهى را پيش گيرد و اين سو و آن سو رود، لكن پايان همه راهها يك جا خواهد بود.
|
مدّتى معكوس باشد كارها |
شحنه را دزد آورد بر دارها |
|
|
تا كه بس سلطان و عالى همّتى |
بنده بنده خود آيد مدّتى |
|
ب ٣٦٣٢- ٣٦٣١ معكوس: وارونه.
شحنه: داروغه.
تا كه بس: بسا، بود كه.
چنان كه در بيتهاى پيش گفت حقيقت در اين جهان پوشيده است، و براى يافتن آن بايد تحرّى كرد. تحرّى جستن صواب است و به گفته جرجانى «طَلَبُ أَحْرَى الْأَمْرَيْنَ وَ اوليهُم». در تحرى گاه به حقيقت واقع رسند و گاه نه، چه به كار بردن اسباب و وسيلت همه جا به كشف حقيقت منتهى نشود. فى المثل قاضى از روى دليلها و گواهى گواهان حكمى مىدهد، ليكن ممكن است مجرمى با زمينه سازى و