شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٦ - به عيادت رفتن كر بر همسايه رنجور خويش
|
بعد از آن گفت از طبيبان كيست او |
كو همىآيد به چاره پيش تو |
|
|
گفت عزرائيل مىآيد برو |
گفت پايش بس مبارك شاد شو |
|
|
كر برون آمد بگفت او شادمان |
شكر آن، از پيش گردم اين زمان |
|
|
گفت رنجور اين عدّو جان ماست |
ما ندانستيم كو كان جفاست |
|
ب ٣٣٧٦- ٣٣٧٠ نكر: انكار. گران آمدن.
عَدُوّ: عدو، دشمن.
كر قياسى كرد ...: جملهاى معترضه است. كر پيش خود قياسى كرده بود، با اين پاسخ قياس به هم خورد (ترتيب پرسش و پاسخ دگرگون شد). در بعضى نسخهها نيم بيت اول چنين است: «كين چه شكر است او مگر با ما بد است».
صحّه: صِحَّةً: سلامت باشى. مصدر است براى دعا چنان كه گويند: «نعيما» يعنى «انعم اللَّه عليك».
از پيش گردم: از پيش گرديدن، رفتن، ترك گفتن جايى يا كسى را. از پيش گردم اين زمان: حالا بروم.
كان: معدن.
مضمون اين بيتها خطا دانستن تصورهاست كه ما از آن چه پيرامونمان مىگذرد داريم و با عقل ناقص خود مشكلات را مىگشاييم و مىپنداريم به حقيقت رسيدهايم، حالى كه اين خيال باطل ما در ديده حقيقت بين خطاى ماست.
كر پيش خود چنين نهاد كه چون نزد اين بيمار روم پرسم چگونهاى؟ گويد:
بهام. گويم: سپاس. گويم چه خوردهاى؟ گويد: فلان آش. گويم نيك است، كدام پزشك چنين دستورى داده است؟ گويد: فلان. گويم ما او را آزموديم،