مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٠
را ندارد و به تعبير قرآن الله اعلم حيث يجعل رسالته.[١] چنانكه در آيه ديگر آمده: وقالوا لو لا أنزل هذا القرآن علي رجل من القريتين عظيم اهم يقسمون رحمة ربك نحن قسمنا معيشهم بينهم ...[٢] مشركان مىگفتند چرا اين قرآن بر يكى از دو بزرگ مكه و طائف؛ يعنى «وليدبن مغيره» و «عروهبن مسعود» نازل نشد تا مردم در پذيرش آن تأملى نداشته باشند، يعنى اگر خداوند در صدد بود مردم را به قرآن دعوت نمايد آن را به وسيله يكى از اين دو مرد متنفذ نازل مىكرد نه به وسليه محمد (ص) كه توانايى دفاع از خويش و پيروانش را ندارد. خداوند پاسخ مىدهد كه پيامبرى لطفى است الهى و اين لطف را خداوند خود بهتر مى داند به چه فردى اعطا نمايد و مشركان صلاحيت براى تعيين فرد صالح اين مقام را ندارند چه اينكه آنها توان اداره اقتصادى خويش را نيز ندارند تا چه رسد به اظهار نظر درباره خليفهالله اعظم و نبى مكرم و اشرف اولاد آدم.
اما پس از درگذشت پيامبر توده مردم كسى را برابر با ايشان نمىگرفتند و ختم وحى و تشريع نيز ضرورت جانشينى فرد معصومى براى پيامبر (ص) را كمرنگ مىكرد و لذا هر چند از نظر خواصّ موقعيت امام نيز همان موقعيت رسول خدا است، براى توده مردم اين معنا كمتر قابل فهم بود و طالبان قدرت نيز با اين معنا سر سازگارى نداشتند و به همين جهت على (ع) نيز مانند همه افراد ديگر مىبايستى صلاحيت اجتماعى ويژه خويش را به اثبات برساند و در غير اينصورت نتيجه همان بود كه رخ داد و كسانى كه از نظر فضل و سابقه و افتخارات كمترين تناسبى با على (ع) نداشتند زمام امور را به دست گرفتند و اين نه به سبب آن بود كه برترى على (ع) براى همگان غيرمعلوم بود، بلكه بيشتر به سبب آن بود ه خلافت را مقامى معنوى نمىدانستند و اينكه بهترين نفر يا شخص ديگرى اداره آن را در دست بگيرد، براى آنان تفاوتى نمىكرد.
[١] - انعام: ١٢٤. خداوند آگاهتر است كه پيامبرى خويش را در چه فردى قرار دهد
[٢] - زخرف: ٣١.