مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٦٣
حقايق هستى را درك كند و حقايقى در جهان هستى وجود دارد كه عقل بدون وحى نمىتواند به آنها دست يابد. ولى اگر عقل، قدرت شناخت و درك واقعيت را داشته باشد، شناخت و ادراك آن براى بشر حجت است.[١] به علاوه، احساسات، غرايز و اميال مختلف بشرى و تحريكات متنوع خارجى مانع از صدور حكم صحيح عقلانى مىباشد.[٢] به هر حال از نظر آنها كاربرد عقل در موارد سكوت و نبود كتاب و سنت يا به اصطلاح «مالانص فيه» يا «منطقه الفراغ» است.[٣]
ت- تأثير عرف يا هنجار اجتماعى بر شيوه هنجار انگارى نظام اسلامى
عرف در مفهوم اصلاحى فقها، روش مستمر قومى است در رفتار و گفتار كه آن را «عادت» و «تعامل» نيز مىگويند[٤] و از آن با عناوين «بناى عقلاء» و «سيره عملى» يا «عقل عملى» نيز ياد مىكنند.
در شكلگيرى عرف، دو عنصر اساسى وجود دارد:
- عنصر مادى يا تكرار مستمر رفتار و عمل و عنصر معنوى؛ يعنى جنبه الزامى بودن آن كه همه يا اكثريت مردم آن را پذيرفته باشند و بدان عمل نمايند.
- عرف، مهمترين عاملى است كه در ارتباط با نقش و مشاركت جامعه مدنى در هنجارانگارى نظام اسلام قابل توجه و درخور بحث و بررسى است.
درباره قلمرو و نقش عرف در اجتهاد و قانونگذارى نظام اسلامى و حجيت آن، ميان مذاهب اسلامى اختلاف نظر وجوددارد. علماى اهل تسنن، به ويژه حنفى و شافعى، عرف را
[١] - سيد محمد حسينى، پيشين، ص ١٦
[٢] - عباسعلى عميد زنجانى، پيشين، ص ٢٢٣
[٣] - محمد جعفر جعفرى لنگرودى، ترمينولوژى حقوق، چاپ ششم، تهران: گنج دانش، ١٣٧٢، ص ٤٤٨
[٤] - پيشين، حقوق اسلام، چاپ اول، تهران، گنج دانش، ١٣٨٥، ص ٢٢.