مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٨
را گناه بزرگ.
شايد گوياترين و صريحترين آيه درباره لزوم تبعيت دولت از افكار عمومى و رأى صاحبان انديشه سياسى آيه ٦١ سوره توبه باشد كه به اعتراض منافقان فرصتطلب نسبت به ويژگى شديد مردمى بودن پيامبر اشاره مىكند و نه تنها نسبتى را كه منافقان به پيامبر اعظم دادهاند، نفى نكرده، بلكه بر آن تأكيد نمودهاست. اين صفت را كه منافقان به عنوان صفت ذم از پيامبر (ص) يادكردهاند، خداوند از آن به عنوان صفت مدح يادكردهاست:
ومنهم الذين يؤذون النّبي و يقولون هو اذن قل اذن خير لكم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين و رحمة للذين آمنوا منكم ...
از جمله منافقان كسانى هستند كه پيامبر خدا را مىآزارند و درباره او مىگويند كه گوش است، (يعنى سخت وابسته به آراى اطرافيان خويش بوده و استقلال رأى و اراده ندارد). به آنها بگو گوش بودن پيامبر به سود شماست [زيرا علت گوش بودن پيامبر دو چيز است] يكى اينكه به خدا باور دارد [و قهراً بيشتر از آنچه خدا به او اختيار داده و تكليف فرموده است، نمىطلبد] و ديگر اينكه به مؤمنان نيز اعتماد دارد [و براى انديشه آنان اعتبار قائل است] و او رحمتى است براى كسانى از شما كه ايمان آوردهاند و آنان كه پيامبر خدا را آزار مىدهند، عذاب دردناكى در انتظارشان خواهد بود.
همانگونه كه مىنگريم وابستگى پيامبر اعظم به آراى عمومى به اندازهاى شديد بوده است كه منافقان او را گوش مىناميدند. بدين معنا كه از خودش ارادهاى ندارد و هرآنچه يارانش مىگويند همان را انجام مىدهد. در حالى كه رهبر موفق كسى است كه حرفش حرف باشد و كسى نتواند بالاى حرف او حرف بزند. ولى خداوند در عين تأييد اين معنا كه پيامبر اعظم انعطافپذير بوده و احياناً نظر اكثريت اصحاب را بر نظر خودش مقدم مىداشته است، مىفرمايد به عكس تصور منافقان كه امتياز رهبر را در استبداد رأى دانستهاند براى يك رهبر، صفت پسنديده، همان گوش بودن است و جامعه سعادتمند جامعهاى است كه افرادش حق اظهارنظر داشته و رهبر آنان حاضر باشد كه رأى اكثريت را بر رأى شخصى خودش