مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٤٢
* حاكمان بايد در برابر نمايندگان حكومت شوندگان پاسخگو باشند.
* حكومت شوندگان بايد بتوانند حاكمان را انتخاب كنند.
* نمايندگان حكومت شوندگان بايد حاكمان را انتخاب كنند.
* حاكمان بايد به سود حكومت شوندگان عملكنند.
ابهام موجود در دموكراسى هم در مفهوم «مردم» و هم در مفهوم «حكومت كردن» است. اينكه مردم شامل چه كسانى و چه تعدادى از آنان مىشود. اين ابهام از يونان باستان تا امروز وجود داشته است و دارد و در نهايت به «اكثريت» تأويل شده است. مفهوم حاكميت مردم نيز در گذر زمان در عمل از «تصميمگيرى» و «اعمال قدرت مردم» به «تصميمگيرى نمايندگان منتخب مردم» كاهش يافته است. براين اساس، دموكراسى يك نظام حكومتى است كه در آن همه اشخاص بالغ در چارچوب مقررات از اين حق برخوردارند كه به گونهاى برابر در ترسيم خط مشى اداره جامعه و وضع قوانين همگانى شركتكنند.
كارل كوهن بر اين باور بود كه حكومت كردن مردم بر خودشان، تعبيرى مجازى است و مردم عملًا نمىتوانند بر خود فرمان برانند و به ناچار بايد حاكمى داشته باشند. حداكثر مىتوان گفت كه ملت بايد فرمانروايان خود را برگزيند و در فرصتهاى معيّن، عمل آنها را رهبرى كند.[١] از اين نظر، حكومت صرفاً مىتواند برگزيده مردم باشد؛ اما مردم قوانين را وضع يا اجرا نمىكنند و تمايزى جدّى ميان فرمانروايان و فرمانبرداران وجود دارد و اكثريت مردم در زمره فرمانبرداران اند نه فرمانروايان.
به همين دليل، كارل كوهن به جاى تعبير مجازى «حكومت مردم بر خود»، حكومت خودمديرى
Self- Government
را به كار مىبرد و مفهوم «بر خود حكومت كردن» را به «زير حاكميت ديگران نرفتن» تأويل مىكند و معتقد است: فرد هنگامى بر خودش حاكم است كه تحت رهبرى و نظارت كس ديگرى نباشد. براى هدفهايش، خودش تصميم بگيرد و
[١] - ر. ك: ليپست، پيشين، ج ٢، ص ٧٠٠؛ نيز لين، مك، پيشين، ص ٢٢٢.