مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٧٠
چهارگانه قلمرو، جامعيت ملى (جمعيت)، حكومت و حاكميت شكل يافته است. در اين ميان حاكميت به عنوان يكى از عناصر ضرورى سازنده دولت از اهميت اساسى برخوردار است به نحوى كه فهم شخصيت دولت بدون شناخت واقعيت حاكميت كشور- ملت شدنى نيست.[١]
بهرغم اينكه درباره معنى و ماهيت حاكميت بررسىهاى نظرى گستردهاى صورت پذيرفته است و اين بررسىها نيز عمدتاً تحتتأثير تحولات انديشه سياسى و حكومتى در جهان غرب مىباشند، مفهوم تجريدى و انتزاعى آن، در تطبيق مفهوم با مصاديق ابهامى باقى گذارده است. در عين حال حاكميت در حقوق اساسى و به ويژه در گستره حقوق عمومى به معناى قدرت برتر و عالى صلاحيت اتخاذ تصميم نهايى و قدرت تجميعكننده انرژىهاى سيال درون جامعه تبيين شده است كه دارنده آن مىتواند در جامعه آمريت داشته باشد و امر و نهى نمايد. بنابراين چنين قدرتى برتر مطلق و غيرقابل كنترل قلمداد مىگردد كه داراى صلاحيت تام است به تعبير ديگر «حاكميت عبارت از قدرت برتر فرماندهى با امكان اعمال ارادهاى فوق ارادههاى ديگر است كه اولًا بر كشور و مردم آن برترى بلامنازع دارد به ترتيبى كه همگان در داخل كشور از آن اطاعت مىكنند و ثانياً كشورهاى ديگر آن را به رسميت مىشناسند و مورد احترام قرار مىدهند».[٢]
به گفته برخى از نويسندگان حاكميت عبارت است از حق فرمانروايى كه دولت بنا به اراده عموم دارا مىباشد و بر اساس آن حق دارد تصميم لازم را درباره اتباع، اموال و منافع كشور بگيرد و آن را به موقع به اجرا بگذارد. حاكميت؛ يعنى آزادى و استقلال سياسى جامعه سياسى كه دولت نماينده و مظهر آن است[٣] بر اساس تعاريف گوناگون بايد حاكميت را به معناى قدرت برتر و عالى صلاحيت براى اتخاذ تصميم نهايى تلقى كرد كه در رأس همه
[١] - ابوالحميد ابوالحمد. مبانى علم سياست، ص ١٥٨
[٢] - سيد محمد هاشمى، حقوق اساسى جمهورى اسلامى ايران، ج اول، ص ١
[٣] - منوچهر طباطبايى موتمنى، حقوق اساسى، ص ٥٤.