مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٤
سپاهيان جان بر كف خود وارد جنگ شود و در عهد خود با فردى مانند معاويه خيانت نكند، زيرا همانگونه كه مىدانيم خوارج پس از اينكه متوجه شدند كلاه سرشان رفته و حق با على (ع) بوده كه از آتشبس آنها را برحذر داشته است، از على (ع) تنها خواستند كه به موضع قبل از پيمان بازگردد و جنگ با معاويه را بيآغازد و آنها مدعى بودند كه تا آخرين قطره خون خود در ركاب على (ع) خواهند جنگيد. على (ع) زيربار اين پيشنهاد نرفت و فرمود اين سخن براى ديروز خوب بود نه امروز كه پيمان برقرار شده است. بنابراين يكسال صبر كنيد و به انتظار نتيجه حكميت بمانيد، پس آنگاه اگر آنها برخلاف رفتند با برهان محكمترى با آنان وارد جنگ خواهيم شد.
اگر پيمان با معاويه به هيچ قيمتى قابل نقض نيست، چگونه پيمانى كه بين دولت و ملت مسلمان در قالب قانون اساسى شكلگرفتهاست، قابل نقض خواهد بود؟ پاسخ اين پرسش منتفى است زيرا اينكار هم غدر است و هم خيانت و اين چيزى است كه در هيچ مرام و مسلكى پذيرفتنى نيست. چه اينكه پايبندى به عهد و پيمان دين اجتماعى است و هيچ ملتى نقض آن را جايز نمىداند. گذشته از اينكه مشروعيت حاكميت بدون رأى مردم عقلًا و عرفاً وجود ندارد.
ژان ژاك روسو در كتاب قرارداد اجتماعى در پاسخ به سخنان هابز و هگل كه معتقد بودند مردم به اختيار خود سرنوشت خويش را در اختيار دولت قرار مىدهند و حق اعتراض را از خود سلب مىكنند، مىنويسد:
بر فرض اينكه مردم چنين كارى كردهباشند، چنين قراردادى كمترين ارزش حقوقى ندارد، زيرا نخست، همه نظامهاى حقوقى قراردادى كه يكى از دو طرف قرارداد و يا هر دوى آنها بىخرد و سفيه باشند، مشروع نبوده و اعتبار قانونى ندارد. زيرا چنين قراردادى بر فرض اينكه ميان ملت و دولت منعقد گردد، پيش از هر چيز حاكى از بىخردى مردمى است كه زير بار چنين قراردادى رفتهاند. بنابراين اعتبار قانونى ندارد و بالطبع همچنان مردم حق اعتراض داشته و در صورتى كه دولتى به دلخواه آنها