مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٠٥
مردم زمان على (ع) قدر حكومت علوى را ندانستند و سرانجام دچار حكومت معاويه شدند. در زمان امام حسين (ع) نيز سه تن كه هر سه عبدالله نام داشتند با وجود آنكه با يزيد بيعت نكردند به آن حضرت نيز روى خوش نشان ندادند.[١] در زمان فرمانروايى حجاج يوسف ثقفى، عبدالله عمر براى بيعت با او مىرود و چون وى در حال استراحت بوده است، با پاى او بيعت مىكند. اين گونه بود كه آنان دست حسين را نفشردند و مجبور شدند پاى حجاج بيدادگر را بوسيدند. از ديگر نتايج رعايت نكردن حقوق متقابل دولت و ملت در اين فراز، فزونى تبهكارى و فريبكارى در امر دين، ترك راههاى گشاده سنت پيامبر (ص)، انجام كارهاى ناپرهيزگارانه و فروگذارى احكام الهى و بروز بيمارىهاى جسمى و روانى است. مراد از علل النفوس در كلام امام مىتواند بيمارىهاى جسمانى و يا روانى باشد كه گاه با عمل اجتماعى همراه مىشود.
هنگامى كه حقوق متقابل دولت و ملت جامه عمل به خود نپوشد، به آسانى از مظاهر منكر بزرگ در جامعه چشم پوشى مىشود و «منكر و معروف» وارونه جلوه مىكند و فرهيختگان جامعه و نيكان آن خوار و زبون، بدكاران و بىمقداران گرامى و نيرومند خواهند شد. در جاى ديگرى على (ع) در نكوهش جامعه جاهلى عربستان مىفرمايد: «
بأرضٍ عالِمُها مُلجَمٌ و جاهِلُها مُكَرمٌ
؛[٢] پيامبر (ص) در سرزمينى برانگيخته شد كه دانشمند آن لگام بسته و بىدانش آن بزرگوار بود.»
در جامعه دينى ملاك «رشد» پيروى از قانون دينى است. هر كس از اين ارزش سرباز زند؛ بايد در ديندارى و جامعه پذيرى او ترديد كرد. اشرار در جامعه اسلامى، كسانى هستند كه ارزشهاى قانونى جامعه را زيرپا مىگذارند. در اين ميان دولت اسلامى به عنوان متولى و سرپرست اداره جامعه اسلامى خود بايد پاسدار اين ارزشها باشد.
[١] - اين سه تن از آنجا كه هر سه عبدالله نام داشتند. در تاريخ اسلام« عبادله» ناميده شدهاند
[٢] - خطبه( ٢) نهجالبلاغه، صبحى صالح« ص ٤٧»:« و م خطبته لَهُ( ع) بعدَ انصرافِه مِن صفينَ و فيها حالُ الناسِ قبلَ البعثتهِ».