مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٠٠
الرعيَتهُ الابِصَلاحَ الؤلاتِه و لا تصلُحُ الوالاتهُ الا باستِقامتهِ الرعيتهِ فإذا أدَتَ الرعيَتهُ الي الوالي حقَهُ و أدي الوالي إليها حقَها، عزَالحقُ بينُهُم و قامَت مناهَجُ الدينِ و اعتدالت معالمُ العدِل و جَرَت علي أُذلالِها السُننُ. فَصَلَحَ بذلك الزمانُ و طُمِعَ في بقاءِ الدولتهِ و يَئِسَت مطامِعُ الأعداءِ
» اين فراز به صراحت به بيان حقوق متقابل والى و مردم و «حقوق الهى اجتماعى» در برابر حقوق فردى (چون حق همسايگان و حق والدين بر فرزند) مىپردازد. بزرگترين حقى كه خداوند پس از حق الهى و حق اولياى خدا آن را واجب كرده است، «حقوق متقابل دولت و ملت» است. ديگر، سخن از رابطه دو فرد يا چند تن با يكديگر نيست و در مقياس كلان به سرنوشت يك جامعه پيوند مىخورد.
در انديشه علوى، حقوق اجتماعى از واجباتهستند. «فريضه» در حوزه واژگان دينى، به معنى «واجب» است. همانگونه كه علم آموزى، نماز و امر به معروف و نهى از منكر فريضهاند، حقوق متقابل دولت و ملت نيز فريضه الهى هستند. «حق والى بر رعيت[١] و حق رعيت بر والى» دو سويهاند و هر دو از سوى خدا «فَرض» شدهاند. اين فريضه همگانى است و استثنا بردار نيست و راه گريزى از آن نيست. به لحاظ اصولى، عموم آن اباء از تخصيص دارد و تأكيد «
لِكُلً علي كُلٍ
» «آبى» از تخصيص است.
در كجاى تاريخ اسلام و تاريخ جهان مىتوان نمونه برخوردهاى على (عليه السلام) را ديد؟ مردى عادى و عامى به مسجد مىآيد و به وضوح و آشكارا به حكومت- آن هم حكومت على (عليه السلام)- توهين مىكند. اصحاب در پى تأديب او برمىآيند ولى على (عليه السلام) آنان را به شكيبايى و صبر فرا مىخواند و پاسخ سخن گستاخانه او را با ادب و احترام مىدهد؛ و نه با شمشير و تهديد، زيرا منطق كلام على (عليه السلام) برندهتر از شمشير اوست. شيوه على (عليه السلام) تكيه بر منطق دينى و بهرهورى از پشتوانه ايمان و علم الهى
[١] - واژه« رعيت» اگرچه در معنى به گله برگردانده ميشود( و هم ريشه راعى به معنى چوپان است) در زبان دين، هيچگونه استخفافى در آن نيست و مراد از رعيت همان ملت و مردم است كه در زمان على( عليه السلام) رعيت ناميده ميشدهاند.