مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٠
جنگ اتفاقنظر دارند و براى جنگ آمدهاند تا انتقام كشتههاى بدر را بگيرند و براى اين هدف حاضر به هرگونه خطرپذيرى هستند.
اما از آنجا كه بيشتر ياران پيامبر خروج از شهر را ترجيح مىدادند، ايشان رأى آنان را پذيرفت و از مدينه خارج شد و با همه مخالفت اقليت كه موجب شد از سپاه هزار نفرى مسلمانان سيصدنفر جدا شوند و از شركت در جنگ سر باز زنند، پيامبر (ص) به رأى اقليت اعتنا نكرد و آماده رزم با دشمن شدند و ارتش خود را به گونهاى سازمان داد كه اگر به سفارشهاى نظامى آن حضرت گوش داده بودند، باز هم پيروزى از آن آنان بود. در اين جنگ سادهانديشى برخى از اصحاب موجب شد كه تيراندازان مأمور حفاظت سپاه كه مانع دشمن بودند تا از عقب حمله ننمايد، صحنه را رها نمودند و خالد وليد با سوارانش فرصت را غنيمت شمرد و از عقب سپاه اسلام به آنان حمله كرد. مسلمانان شكست خوردند و ٧٢ تن ياران پيامبر، از جمله حمزه سيدالشهداء (ع) به شهادت رسيدند و ديگر رزمندگان جز تنى چند گريختند و پيامبر خدا و حضرت على (ع) زخمهاى كارى برداشتند و مردم مكه پيروزمندانه بازگشتند.
اين شكست دلخراش كه به تصور برخى معلول تبعيت پيامبر اسلامى از رأى اكثريت بود، موجب شد كه مسلمانان تصور نمايند كه از آن پس ديگر پيامبر (ص) با آنان مشورت نخواهد كرد و به اين مناسبت آيه بالا نازل شد كه در هر شرايطى پيامبر (ص) بايستى با ياران خويش مشورت كند و به حكم اصل شورايى بودن نظام اسلامى تابع رأى اكثريت باشد.
بديهى است كه پايبند پيامبر اسلامى به مشورت هيچگاه به معناى نيازمندى ايشان در تشخيص راه درست به آراى ديگران نيست، زيرا درك عقلانى بالا و ارتباط ايشان با مبدأ وحى او را از ديگران بىنياز مىكرد. مأموريت ايشان به اصل مشورت براى سنتسازى و پيروى امت اسلام از پيامبر خويش است. بدين معنا كه اگر پيامبر (ص) مىبايست در كارهاى اجتماعى مشورت نمايد، ديگران به طريق اولى حق تكروى و دورى از مشورت را نخواهند داشت.