مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٦
حلال قرار دادن همه اشياى سودمند و پاكيزه و حرام ساختن همه اشياى ناپاك و زيانآور و سرانجام آزاد ساختن انسانها از بار سنگين آداب و رسوم نادرست و باز كردن زنجيرهاى دستوپاگير ناشى از هر عاملى، مىداند.
بنابراين اسلام آيين فطرت و احكام آن، احكام فطرى و هدفش بازگشت به فطرت و مقتضاى حكمت الهى در امر آفرينش مىباشد و از آنجا كه مردمسالارى (دموكراسى) مطلوب نياز فطرى انسانهاست و خودكامگى (ديكتاتورى) برخلاف فطرت الهى همه ملتهاى جهان بوده و هست، در اين معنا ترديدى نخواهد بود كه نظام اسلامى نظامى مردمى است و مردمسالارى مطلوب همه اولياى خداوند و بهويژه پيامبر اسلامى بوده است، چه اينكه از نظر عقلى و نقلى به اجماع علمى اسلام همه انسانها آزاد آفريده شدهاند و هيچ كسى حق ندارد بدون رضايت خود مردم در سرنوشت آنان دخالت كند. اين معنا مورد تأييد فقهاى اسلامى و عقلاى عالم است. سياستمدار دانشمند فرانسوى ژانژاك روسو مىنويسد: قديمىترين اجتماعات و تنها اجتماعى كه طبيعى مىباشد خانواده است ولى در اين اجتماع هم، فرزندان تا وقتى دور پدر جمع مىشوند كه براى بقاى خويش به او نياز دارند، ولى به محض اينكه اين نياز رفع مىگردد، رشته طبيعى پاره مىشود. پدر خود را از مساعدت فرزندان معاف مىشمرد و فرزندان هم خود را از اطاعت پدر بىنياز مىدانند و همه مستقلانه زندگى مىكنند و اگر باز هم به اتحاد خود ادامه دهند و با يكديگر زندگى كنند از روى اختيار است نه اجبار، بنابراين مىتوان گفت دوام و بقاى خانواده نتيجه رضايت افراد و يك امر قراردادى است نه طبيعى.
اين حس آزادىخواهى كه در همه كس وجود دارد، نتيجه فطرت و طبيعت بشر است، در واقع نخستين قانونى كه انسان از آن پيروى مىكند قانون حفظ خود و نخستين فكرى كه به خاطر او مىرسد، فكر مواظبت از خويشتن است. بدين جهت موقعى كه آدميزاد به سن تميز مىرسد، چون تنها خودش مىتواند داورى كند، گرچه وسائلى براى حفظ او لازم است