پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٤ - بخش نخست سالار شهيدان در يك نگاه
خردورزانهاى كه يك رهبر با تدبير در آن شرايط و اوضاع سياسى و اجتماعى و روانى كه امام و پيروانش در آن مىزيستند، سزاوار بود بپيمايد؛ ناگزير شد از موضع قدرت اقدام به صلح نمايد، از اينرو، خلافت را وانهاد؛ ولى با اينهمه هيچگاه مشروعيت حاكميّت معاويه را تاييد ننمود. افزون بر آن، امام عليه السّلام شروطى منطقى وضع كرد تا واقعيت معاويه و حكومت اموى را در كوتاهمدت و درازمدت فاش سازد.
بدين ترتيب، امام حسن عليه السّلام پس از گزينش اين راه دشوار، به موفقيّت دست يافت و گذشته از تحمّل آزار و اذيّت دشمنان، از نزديكترين ياران خويش نيز سخنان ناروا و زخمزبان شنيد تا سرانجام توانست از چهره حقيقى حكومت جاهلى بنى اميّه كه در پوشش اسلام و با سر دادن شعار صلح و آشتى با نام اسلام و منتسب ساختن خود به قريش قبيله رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در پى ريشه كن ساختن اين آيين الهى بود، پرده بردارد. معاويه با نقشه ماهرانهاى كه كشيد، كارى كرد كه مسلمانان فراموش كنند خاندان ابوسفيان كه بر اريكه حكومت اسلامى تكيه زده و با نام رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و جانشينى آن بزرگوار بر مسلمانان حكمرانى مىكنند، همان كسانىاند كه تا ديروز با آيين اسلام در ستيز بودند.
امام مجتبى عليه السّلام- با امضاى قرارداد صلح- زمينه لازم را براى شورش بر ضد حكومت جاهلى اموى كه يكبار ديگر با ظاهرى اسلامى پديدار گشته بود، فراهم ساخت و زمانى اين ماجرا اتفاق افتاد كه معاويه به هيچيك از شروطى كه امام حسن عليه السّلام بر او قيد كرده بود؛ از جمله عدم تعيين فردى براى خلافت پس از خود و عدم تعرّض به پيروان امام على و خوددارى از ناروا گفتن به امام حسن و امام حسين عليهما السّلام وفا نكرد.