پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٤١ - بادهنوشى
شهادت امام حسين عليه السّلام روزى يزيد بر سر سفره شراب نشسته بود و سمت راستش ابن زياد قرار داشت، يزيد رو به ساقى خود كرد و گفت:
جامى از مى به من بنوشان كه استخوانهايم را سيراب كند، سپس ابن زياد را نيز چنين جامى بنوشان. ابن زياد رازدار من است و پايه و اساس خلافت و جهادم به دست او استوار است.[١]
آنگاه دستور داد خوانندگان آواز سردادند و همدمانش نيز مانند وى به فسق و فجور پرداختند، در دوران يزيد، غنا و آوازهخوانى در مكه و مدينه پديدار گشت و مراكز عياشى و خوشگذرانى رواج يافت و مردم آشكارا به شرابخوارى مىپرداختند[٢].
در جاى ديگرى بر اين معنا تأكيد كرده و مىگويد: وى را يزيد مست بادهنوش مىناميدند[٣].
يزيد جمعى از همدمان هرزه و گستاخ داشت كه شبهاى سرخ خويش را همراه با آنان با شراب و سازونواز سپرى مىكرد كه در رأس آنها «اخطل» شاعر مسيحى هرزه قرار داشت. آندو با يكديگر شراب مىنوشيدند و به آواز گوش فرامىدادند و هرگاه يزيد آهنگ سفر مىكرد «اخطل» را به همراه خود مىبرد. عبد الملك مروان كه با هلاك شدن يزيد به خلافت رسيد، «اخطل» را به خود نزديك ساخت، وى بدون رخصت قبلى بر مروان وارد مىشد و ردايى از ابريشم بر دوش و بر گردنش زنجيرى از طلا آويزان بود و از ريش او شراب
[١] .
|
اسقنى شربة تروّى مشاشى |
ثم مل فاسق مثلها ابن زياد |
|
|
صاحب السرّ و الأمانة عندى |
و لتسديد مغنمي و جهادي |
|
[٢] . مروج الذهب ٢/ ٩٤.
[٣] . همان.