پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٥٣ - ٤ شجاعت
قيامش براى اصلاحگرى و احياى رسالت جد بزرگوارش نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ايستادگى در برابر ستم و تباهى، در افق نمودار بود، بيمى به خود راه نداد.
بدين ترتيب، درحالىكه تسليم فرمان خدا بود و در جلب رضايتش مىكوشيد، قيام خودش را آغاز نمود و اينك هم اوست كه در پاسخ حرّ بن يزيد رياحى كه به او مىگويد: [اى حسين!] تو را به خدا! در حفظ جانت بكوش. گواهى مىدهم اگر دست به شمشير ببرى قطعا كشته خواهى شد و اگر كشته شوى به هلاكت خواهى رسيد، مىفرمايد:
«أبا لموت تخوفّني؟ و هل يعدوا بكم الخطب أن تقتلوني؟ ما ادري ما اقول لك؟ و لكن اقول كما قال اخو الأوس لابن عمّه»؛
آيا مرا از مرگ مىترسانى آيا كارى بالاتر از كشتن من نيز از شما برمىآيد؟ نمىدانم در پاسخت چه گويم؟ ولى تنها مطلبى را به تو مىگويم كه آن برادر أوسى به پسر عمويش گفت:
راه خود را ادامه خواهم داد و مرگ بر جوانمردان خيرانديشى كه با اعتقاد به اسلام، دست به پيكار زنند، ننگ و عار نيست. با جان خويش، مردان نيك خصال و شايستهاى را همراهى كرد و با تبهكاران به مخالفت برخاست و از مجرمان فاصله گرفت. بنابراين، اگر زنده بمانم، نادم و پشيمان نيستم و اگر در اين مسير كشته شوم، نكوهيده نخواهم شد ولى تو را زندگى همراه با ذلّت و خوارى بس است.[١]
پايمردى حسين عليه السّلام در روز عاشورا، عقل و انديشهها را مات و مبهوت ساخت و حتى آن زمان كه بىكس و ياور ماند در برابر دشوارترين مصيبتها خم به ابرو نياورد و چون كوهى استوار ايستاد و به گواهى دشمنانش با اينكه بدن نازنينش زخمهاى فراوانى برداشته بود، ليكن به جهت
[١] . تاريخ طبرى ٤/ ٢٥٤، الكامل فى التاريخ ٣/ ٣٧٠.