پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٨٣ - ٣ احساس گناهكارى و نارضايتى از امويان
بردند، آن را شعلهورتر ساخت.
زينب كبرى عليها السّلام در جمع انبوه مردم كوفه كه كاروان اسرا و سرهاى شهداء را در ميان گرفته و از جناياتى كه بر خاندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روا داشته بودند، اشك ندامت و پشيمانى مىريختند، به ايراد سخن پرداخت و با اشارهاى آنان را به سكوتى مرگبار واداشت و سپس فرمود:
كوفيان! گريه مىكنيد؟ اشكهايتان هيچگاه نخشكد و شيون و فريادتان روى آرامش نبيند، وصف شما بسان وصف آن زن بىخردى است كه رشتههاى خود را پس از تابيدن و مهيّا ساختن دگربار باز مىنمود و پنبه مىكرد. شما ايمان و باور دينى خود را بازيچه ساختهايد.
به هوش باشيد! كه كردار بس زشت و بدى براى سراى ديگرتان فرستاديد، آرى به خدا سوگند! به حال خود بسيار بگرييد و كمتر بخنديد. زيرا با اين رفتار، تاريخ را به ننگ و عارى آلوده ساختيد كه هرگز قادر به شستوشوى آن نخواهيد بود. چگونه مىتوانيد خود را از ننگ و عار كشتن بزرگمردى كه نواده رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله گنجينه رسالت و محور و مركز حجّت راستى و درستى و سعادت و سرور جوانان بهشتى به شمار مىآمد، پاكيزه سازيد؟!
آنگاه على بن حسين عليه السّلام لب به سخن گشود و چنين فرمود:
مردم! شما را به خدا سوگند مىدهم، آيا شما نبوديد كه با نامهنگارى به پدرم، وى را فريب داديد و با او عهد و پيمان بسته و بيعت نموديد و سپس به جنگش برخاستيد؟ مرگتان باد! كه اين عمل ننگين را براى خود به جهان آخرت فرستاديد چه آراء زشت و ناپسندى داريد؟ اگر رسول صلّى اللّه عليه و آله به شما بگويد: عترتم را كشتيد و حرمتم را زير پا نهاديد و شما امت من نيستيد، با كدام چشم به چهره مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىنگريد؟[١]
[١] . حياة الامام الحسين بن على ٣/ ٣٤١ به نقل از مثير الاحزان.